چگونه جنگ، نفوذ خارجی و عملیات اطلاعاتی، همراه با نوستالژی سلطنت و قطبیسازی دیاسپورا—در گسست از واقعیتهای ژئوپلیتیک و ساختار اجتماعی ایران—پروژهٔ پهلوی را از یک آلترناتیو سیاسی به یک بحران مشروعیت تبدیل کرد، و در میانهٔ این بحران آلترناتیو، چشمانداز گذار دموکراتیک چه خواهد بود.
چکیده
این مقاله با تکیه بر مجموعهای گسترده از گزارشها و تحلیلهای رسانهای و پژوهشی—از جمله The Atlantic، The New York Times، BBC Persian، Euronews، Le Monde، Middle East Eye، Mondoweiss، Jerusalem Post، اندیشکدههایی چون INSS ، JISS، Atlantic Council، Soufan Center، و همچنین منابع فارسیزبان و اسناد تاریخی (از جمله گزارش «نبرد برای ایران» سیا)—به سه محور درهمتنیده میپردازد:
۱) وضعیت کنونی خاندان پهلوی و نقش جریان سلطنتطلب در تضعیف اپوزیسیون دموکراتیک ایران در متن جنگ ۲۰۲۶؛
۲) چگونگی فروغلتیدن واشینگتن در تلهٔ محاسباتی که به جنگ با ایران انجامید؛
۳) نقش بخشی از اپوزیسیون راست افراطی در خارج از کشور که در حباب تبلیغاتی شکلگرفته پیرامون جنگ و عملیات اطلاعاتی، بر رنج مردم زیر بمباران آمریکا و اسرائیل «رقصید».
در ادامه، با افزودن لایهٔ جنگ اطلاعاتی و عملیات مخفی اسرائیل و دیگر بازیگران خارجی در اعتراضات ۲۰۲۶، نشان داده میشود که چگونه این مداخلهها همزمان هم به تقویت گفتمان امنیتی جمهوری اسلامی و هم به بیاعتبار شدن بخشی از اپوزیسیون در چشم جامعهٔ ایران انجامیده است. در پایان، مقاله امکانهای برونرفت از این بنبست را در چارچوب گذار دموکراتیک، فراتر از دوگانهٔ «جمهوری اسلامی / سلطنت پهلوی»، ترسیم میکند.
۱. خاندان پهلوی، جنگ ۲۰۲۶ و تضعیف اپوزیسیون دموکراتیک
۱–۱. بازگشت نمادین سلطنت در تبعید
در سالهای منتهی به جنگ ۲۰۲۶، رضا پهلوی در رسانههای غربی و بخشی از دیاسپورای ایرانی بهعنوان «چهرهٔ آماده» برای نمایندگی اپوزیسیون معرفی شد. گزارش مفصل The Atlantic دربارهٔ «ولیعهد در تبعید» او را در مقام نماد یک آلترناتیو «قابل معامله» برای غرب تصویر میکند؛ در این روایت، او همزمان هم وارث یک سنت سلطنتی و هم مدعی دموکراسیخواهی معرفی میشود.¹ در مصاحبههای متعدد، از جمله با Euronews Persian، او سقوط جمهوری اسلامی را «حتمی» و نقش جامعهٔ جهانی را عمدتاً در تسهیل این روند معرفی میکند، نه در تعیین شکل نظام آینده.²
این بازگشت نمادین سلطنت بر دو پایه استوار بود:
- سرمایهٔ نوستالژیک: بخشی از نسل جوان، که تجربهٔ مستقیم از سلطنت ندارد، پهلوی را در تضاد با جمهوری اسلامی، با «ثبات»، «مدرنسازی» و «روابط خوب با غرب» پیوند میزند؛
- هژمونی رسانهای: تسلط رضا پهلوی بر زبان انگلیسی، شبکههای لابی و دسترسی به رسانههای جریان اصلی، او را به گزینهٔ طبیعی برای خبرنگاران غربی تبدیل کرد.
اما این هژمونی رسانهای، به قیمت حاشیهنشینی دیگر جریانهای اپوزیسیون—جمهوریخواهان، چپها، فمینیستها، فعالان کارگری و اتنیکی—تمام شد و تصویر اپوزیسیون را بهطور نامتوازن سلطنتمحور بازنمایی کرد.
٢–۱. جنگ ۲۰۲۶، اعتراضات و تعمیق شکاف در اپوزیسیون
با آغاز عملیات گستردهٔ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، و همزمان با موج اعتراضات زمستان ۲۰۲۶، شکافهای درونی اپوزیسیون بهطرز بیسابقهای آشکار شد. بخشی از نیروهای دموکراتیک و عدالتخواه، جنگ را ادامهٔ منطقی سیاست «فشار حداکثری» دانستند که عمدتاً مردم عادی را هدف قرار میدهد؛ در مقابل، بخشهایی از جریان سلطنتطلب و راست افراطی در دیاسپورا، جنگ را «فرصت تاریخی» برای سرنگونی رژیم و بازگشت سلطنت معرفی کردند.
گزارشهای رسانههای فارسیزبان برونمرزی نشان میدهد که در تجمعات دیاسپورا در واشینگتن و دیگر شهرها، شعارهای «جاوید شاه» در کنار شعارهای حامی بمباران و مداخلهٔ نظامی سر داده شد.³ این همنشینی نمادین، برای بسیاری از ایرانیان داخل کشور—با حافظهٔ تاریخی کودتای ۱۳۳۲، ساواک و انقلاب ۱۳۵۷—پیوندی تازه میان سلطنت و مداخلهٔ خارجی ساخت.
۳–۱. هژمونی رسانهای، جنگ اطلاعاتی و بیاعتمادی داخلی
رسانههای جریان اصلی غربی، بهویژه در لحظات بحرانی جنگ، بهدنبال چهرههایی «قابل شناسایی» برای افکار عمومی خود هستند. رضا پهلوی، در این چارچوب، بهعنوان «رهبر اپوزیسیون» معرفی شد، در حالی که اپوزیسیون ایران در واقعیت، بهشدت متکثر و چندپاره است.¹ همزمان، بخشی از شبکههای رسانهای و دیجیتال، در چارچوب آنچه ISD Global آن را «محور تقویت» (Axis of Amplification) مینامد، روایتهای خاصی از اعتراضات و جنگ را برجسته کردند که در آن، نقش برخی گروههای دیاسپورا و متحدان منطقهایشان بزرگنمایی میشد.
این تمرکز رسانهای و دیجیتال دو پیامد داشت:
- تضعیف تکثر اپوزیسیون: نیروهای جمهوریخواه، چپ، فمینیستها و فعالان اتنیکی، که در داخل و خارج هزینههای سنگینی پرداختهاند، در حاشیه قرار گرفتند؛
- تشدید بیاعتمادی داخلی: برای بخش بزرگی از جامعهٔ داخل ایران، پیوند نمادین میان جنگ، مداخلهٔ خارجی، عملیات اطلاعاتی و پروژهٔ سلطنت، این تصور را تقویت کرد که بازگشت سلطنت نه نتیجهٔ روندی دموکراتیک، بلکه محصول مهندسی ژئوپلیتیک و جنگ اطلاعاتی است.
به این معنا، «جریان پهلوی» در متن جنگ ۲۰۲۶ و اعتراضات همزمان، بهجای تقویت جبههای دموکراتیک و فراگیر علیه استبداد دینی، عملاً به قطبیسازی اپوزیسیون و تضعیف امکانهای همگرایی انجامید.
۲. واشینگتن در تلهٔ محاسباتی: از بازدارندگی تا جنگ
۱–٢. منطق بازدارندگی و سوءفهم ساختاری
تحلیلهای منتشرشده در The Atlantic و The New York Times نشان میدهد که ورود واشینگتن به جنگ ۲۰۲۶ با ایران، محصول ترکیبی از سوءمحاسبهٔ اطلاعاتی، فشارهای داخلی، لابیگری منطقهای (بهویژه از سوی اسرائیل) و فهم ناقص از جامعه و ساختار قدرت در ایران بود.⁴ در سطح رسمی، جنگ با ادبیات «بازدارندگی»، «پاسخ به تهدید منطقهای» و «حفاظت از متحدان» توجیه شد؛ اما در عمل، همانگونه که برخی تحلیلگران آمریکایی نیز اذعان کردهاند، این جنگ نه تنها بازدارندگی پایدار ایجاد نکرد، بلکه به تقویت گفتمان امنیتی در تهران و حاشیهراندن نیروهای مدنی انجامید.
گزارشهای Atlantic Council و CFR نیز نشان میدهد که تصمیمگیران آمریکایی، مشابه تجربهٔ عراق، بار دیگر در ارزیابی ظرفیتهای رژیم، واکنش جامعه و پیامدهای منطقهای دچار خطا شدند.⁵
۲–۲. نقش اسرائیل، لابیها و همپوشانی با اپوزیسیون راست
تحلیلهای Lowy Institute، Atlantic Council و Le Monde نشان میدهد که دولت اسرائیل و بخشی از جریان راست افراطی در آمریکا، سالهاست بر طبل «ضرورت برخورد قاطع نظامی با ایران» کوبیدهاند.⁵ در گزارش Le Monde دربارهٔ هدفگیری ساختار امنیت داخلی ایران توسط اسرائیل، بهصراحت از راهبردی سخن گفته میشود که هدف آن، تضعیف ستونهای امنیتی جمهوری اسلامی برای تسهیل «خیزش پساجنگ» است.
در فضای قطبی سیاست داخلی آمریکا، جنگ با ایران برای برخی بازیگران، نه فقط مسئلهای امنیتی، بلکه ابزاری برای بسیج پایگاه رأی، جابهجایی دستور کار داخلی و تحکیم ائتلافهای ایدئولوژیک بوده است. در این میان، بخشی از اپوزیسیون ایرانی در تبعید—بهویژه در میان سلطنتطلبان و نیروهای راست افراطی—به این ائتلاف پیوستند و عملاً در گفتمان «جنگ بهمثابه راهحل» ادغام شدند.
۳–٢. شکست اطلاعاتی، نادیدهگرفتن جامعه و پیامدهای جنگ
گزارشهای پس از بحران، از جمله در Atlantic Council و Soufan Center، بر این نکته تأکید دارند که دستگاه اطلاعاتی و تصمیمگیری آمریکا، مشابه تجربهٔ عراق، در ارزیابی ظرفیتهای رژیم، واکنش جامعه و پیامدهای منطقهای دچار خطا شد.⁵
دو خطای کلیدی عبارت بودند از:
- برآورد غلط از شکنندگی رژیم: تصور غالب این بود که چند هفته بمباران گسترده، رژیم را به فروپاشی یا تسلیم وادار میکند؛ اما ساختار امنیتی–نظامی جمهوری اسلامی، هرچند فرسوده، همچنان توان بسیج و سرکوب را حفظ کرد؛
- نادیدهگرفتن جامعه: فرض ضمنی این بود که جامعهٔ ایران، بهمحض آغاز جنگ، بهطور خودکار به خیابانها میآید و با «نیروی هوایی آمریکا» همافزا میشود؛ این تصور، پیچیدگیهای ترس، خستگی، ملیگرایی دفاعی و تجربهٔ تاریخی مداخلهٔ خارجی را نادیده گرفت.
به این معنا، واشینگتن در تلهای افتاد که خود، با ترکیب ایدئولوژی، فشار لابیها و ضعف شناختی، ساخته بود: جنگی که قرار بود «سریع، محدود و پیروزمند» باشد، به بحرانی طولانی، پرهزینه و بینتیجهٔ روشن تبدیل شد.
۳. جنگ اطلاعاتی، موساد و اعتراضات ۲۰۲۶: از نفوذ تا روایتسازی
۱–۳. عملیات مخفی، نفوذ و «حضور در میدان»
گزارش تحلیلی Jerusalem Post دربارهٔ نقش موساد در اعتراضات ایران، بهصراحت به این نکته اشاره میکند که این سازمان در سالهای اخیر «کمتر در سایه» عمل میکند و حضورش در ایران، هم در سطح عملیات مخفی و هم در سطح جنگ روانی، پررنگتر شده است. در این گزارش، به جنگ ۱۲ روزهٔ اسرائیل علیه ایران و حضور «صدها عامل» موساد در این عملیات اشاره میشود و نقلقولی از رئیس موساد آورده میشود که میگوید: «ما آنجا خواهیم بود، همانطور که همیشه بودهایم ». The Jerusalem Post
در همین گزارش، به حسابی در شبکهٔ X (توییتر سابق) به زبان فارسی اشاره میشود که خود را به موساد منتسب میکند و ایرانیان را به حضور در خیابانها فرامیخواند و مینویسد: «ما با شما هستیم؛ نه فقط از دور، بلکه در میدان». The Jerusalem Post هرچند موساد رسماً ارتباط با این حساب را انکار کرده، اما خود گزارش تأکید میکند که سرویسهای اطلاعاتی معمولاً از پوششها و جبهههای غیررسمی برای عملیات روانی استفاده میکنند.
٢–۳. روایتهای متعارض: از «نفوذ موساد» تا «تبلیغات رژیم»
رسانههایی چون Middle East Eye و Mondoweiss، با تکیه بر شهادتهای میدانی، تصاویر و گزارشهای محلی، از «چهرههای ناشناس»، «قتلهای توضیحناپذیر» و استفاده از سلاحهایی سخن میگویند که با تجهیزات معمول نیروهای امنیتی ایران همخوان نیست. در گزارش Middle East Eye، از مردی سخن گفته میشود که در لباس رفتگر، دو دختر را در خیابانی فرعی با اسلحهای ناشناس هدف قرار میدهد؛ یا از بلوکهای هماهنگ افراد سیاهپوش که مسیر اعتراضات را هدایت میکنند . Middle East Eye
همزمان، رسانههای اسرائیلی و برخی تحلیلگران امنیتی غربی، از جمله در Times of Israel و JNS، بهطور ضمنی یا صریح، از حضور عوامل موساد در میان معترضان سخن میگویند؛ در حالی که رسانههای نزدیک به حاکمیت ایران، مانند نورنیوز، با انتشار «اسناد گسترده» از دخالت آمریکا و اسرائیل در ناآرامیها سخن میگویند و دهها بازداشت را به «شبکههای جاسوسی» نسبت میدهند.
۳–۳. اعتراضات، جنگ اطلاعاتی و «کوآپت» شدن جنبشها
Mondoweis در تحلیلی با عنوان «شبی که اعتراضات ایران توسط نیروهای خارجی مصادره شد» استدلال میکند که بخشی از اعتراضات، که در ابتدا ریشه در مطالبات اقتصادی و سیاسی داخلی داشت، بهتدریج در میدان جنگ اطلاعاتی و عملیات نفوذ، به ابزاری برای اهداف ژئوپلیتیک بازیگران خارجی تبدیل شد. Middle East Eye نیز با اشاره به «چهرههای عجیب» و «قتلهای توضیحناپذیر»، این پرسش را مطرح میکند که تا چه حد میتوان از «خودانگیختگی» اعتراضات سخن گفت، وقتی همزمان شبکهای از عملیات مخفی در حال اجراست. Middle East Eye
در سطح تحلیلی، Soufan Center و INSS در گزارشهای خود، به این نکته اشاره میکنند که اسرائیل و دیگر بازیگران خارجی، در کنار جنگ نظامی، بهشدت بر جنگ اطلاعاتی و نفوذ در شبکههای اجتماعی و میدانی تمرکز کردهاند؛ اما همزمان هشدار میدهند که این نوع مداخله، میتواند به تقویت روایتهای امنیتی رژیم و بیاعتبار شدن جنبشهای واقعی اعتراضی بینجامد.
۴–۳. پیامد برای اپوزیسیون: از «همپوشانی» تا «بیاعتباری»
در این میان، بخشی از اپوزیسیون در تبعید—بهویژه در میان سلطنتطلبان و راست افراطی—با استقبال از روایتهای مربوط به «حضور موساد در میدان» و «طرحهای تغییر رژیم» اسرائیل، عملاً خود را در افکار عمومی ایران در کنار پروژهای قرار دادند که از منظر بسیاری از ایرانیان، بیش از آنکه «حمایت از مردم» باشد، «مهندسی از بیرون» است.
گزارش Euronews Persian دربارهٔ افشای طرح «Regime Change» در یک روزنامهٔ اسرائیلی، و تحلیلهای JISS و INSS دربارهٔ «ایران پس از اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶»، نشان میدهد که در بخشی از محافل امنیتی اسرائیل، سناریوهای مشخصی برای آیندهٔ ایران، با فرض تضعیف ساختار امنیتی و تشدید نارضایتی داخلی، طراحی شده است. این سناریوها، وقتی با شعارهای سلطنتطلبانه و جنگطلبانهٔ بخشی از دیاسپورا ترکیب میشود، تصویر اپوزیسیون را در چشم بسیاری از ایرانیان، بهشدت مخدوش میکند.
۴. آیندهٔ سلطنت در ایران: میان نوستالژی، ژئوپلیتیک و واقعیت اجتماعی
۱–۴. سرمایهٔ نمادین و محدودیتهای تاریخی
خاندان پهلوی همچنان در بخشی از جامعهٔ ایران—بهویژه در میان نسلهایی که از سرکوبهای جمهوری اسلامی به ستوه آمدهاند و تجربهٔ مستقیم از سلطنت ندارند—از نوعی سرمایهٔ نمادین برخوردار است: تصویر «ایران قدرتمند»، «مدرنسازی»، «ارتش منظم» و «روابط خوب با غرب». این سرمایه در شعارهای خیابانی، شبکههای اجتماعی و فرهنگ عامه بازتاب یافته است.
اما این سرمایه با چند محدودیت ساختاری روبهروست:
- حافظهٔ تاریخی سرکوب و وابستگی: برای بخش دیگری از جامعه، سلطنت پهلوی با کودتای ۱۳۳۲، ساواک، شکنجه، نابرابری و وابستگی به آمریکا و بریتانیا گره خورده است. اسناد تاریخی، از جمله گزارش «The Battle for Iran» در آرشیو سیا، این تصویر را تقویت میکند.⁶
- تجربهٔ انقلاب ۱۳۵۷: انقلاب، هرچند به جمهوری اسلامی انجامید، اما در سطح نمادین، نفی سلطنت موروثی و مطالبهٔ مشارکت سیاسی گستردهتر بود؛ بازگشت به سلطنت، برای بسیاری، نوعی «بازگشت به عقب» تلقی میشود؛
- تغییرات اجتماعی و نسلی: جامعهٔ ایران امروز، متکثر، شهری، تحصیلکرده و متصل به جهان است؛ مطالبهٔ اصلی، نه «پدرسالاری مدرن»، بلکه دموکراسی، حقوق بشر، برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی است.
٢–۴. سلطنت بهمثابه پروژهٔ ژئوپلیتیک، نه انتخاب دموکراتیک
در متن جنگ ۲۰۲۶ و اعتراضات همزمان، سلطنت بیش از آنکه بهعنوان گزینهای برآمده از ارادهٔ مردم مطرح شود، در بسیاری از روایتها بهعنوان «پروژهای ژئوپلیتیک» ظاهر شد: گزینهای که میتواند برای بخشی از نخبگان غربی و منطقهای، نظمپذیر، قابل معامله و قابل پیشبینی باشد.
این تصویر، حتی اگر با نیت خیرخواهانهٔ برخی حامیان سلطنت در تضاد باشد، در عمل چنین پیامدی دارد:
- تضعیف مشروعیت داخلی: هرچه پیوند سلطنت با مداخلهٔ خارجی، جنگ و عملیات اطلاعاتی پررنگتر شود، امکان پذیرش آن بهعنوان گزینهای دموکراتیک در داخل کاهش مییابد؛
- تقویت دوگانهٔ کاذب «ثبات استبدادی / هرجومرج»: بخشی از نخبگان جهانی، سلطنت را بهعنوان «راهحل ثباتساز» در برابر «هرجومرج پساجمهوری اسلامی» میبینند؛ این منطق، عملاً دموکراسی را به حاشیه میراند.
۳–۴. چشمانداز واقعبینانه: سلطنت بهعنوان نیروی سیاسی، نه سرنوشت محتوم
با توجه به آنچه گفته شد، آیندهٔ سلطنت در ایران را میتوان چنین جمعبندی کرد:
- سلطنتطلبان، همچون هر جریان سیاسی دیگر، بخشی از منظومهٔ اپوزیسیوناند و نمیتوان و نباید آنها را از میدان سیاست حذف کرد؛
- اما تبدیل سلطنت به «گزینهٔ پیشفرض» یا «تنها آلترناتیو»—بهویژه در پیوند با جنگ، مداخلهٔ خارجی و عملیات اطلاعاتی—نه با واقعیت اجتماعی ایران سازگار است و نه با اصول گذار دموکراتیک؛
- آیندهٔ سیاسی ایران، اگر قرار است پایدار و دموکراتیک باشد، باید در قالب فرایندی مشارکتی، مبتنی بر انتخابات آزاد و رفراندوم، و با حضور همهٔ جریانها—از جمله سلطنتطلبان، جمهوریخواهان، چپها، فمینیستها، نیروهای اتنیکی و مذهبی—تعریف شود.
به بیان دیگر، سلطنت میتواند «یک گزینه» در میان گزینهها باشد، اما هر تلاشی برای تحمیل آن از بالا، از بیرون یا از دل جنگ و جنگ اطلاعاتی، محکوم به بازتولید چرخهای تازه از استبداد و خشونت است.
۵. امکانهای برونرفت: گذار دموکراتیک فراتر از جنگ، سلطنت و جنگ اطلاعاتی
١–۵. بازسازی اپوزیسیون بر پایهٔ استقلال، دموکراسی و عدالت
نخستین گام برای خروج از بنبست کنونی، بازسازی اپوزیسیون بر سه محور است:
- استقلال از قدرتهای خارجی: هر نیرویی که خود را آلترناتیو دموکراتیک میداند، باید بهطور شفاف هرگونه جنگ، بمباران، عملیات مخفی و مداخلهٔ نظامی خارجی را رد کند و بر راهحلهای مبتنی بر فشار سیاسی، حقوقی و مدنی تأکید ورزد؛
- پایبندی به دموکراسی و حقوق بشر: دفاع از آزادی بیان، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، عدالت اجتماعی و شفافیت، باید در مرکز گفتمان اپوزیسیون قرار گیرد؛
- عدالت و حساسیت طبقاتی: گذار دموکراتیک بدون توجه به فقر، نابرابری، حاشیهنشینی و مطالبات کارگران و فرودستان، بهسرعت به بازتولید الیگارشی و استبداد جدید میانجامد.
٢–۵. ساختن جبههای فراگیر و متکثر
بهجای تلاش برای تحمیل یک «رهبر» یا «خاندان» بر کل جامعه، باید بهسوی ساختن جبههای فراگیر حرکت کرد که در آن، اختلافنظرها بهرسمیت شناخته میشود، اما بر سر اصول حداقلی—نظیر نفی استبداد دینی، نفی مداخلهٔ نظامی خارجی، نفی جنگ اطلاعاتی علیه جامعه، پذیرش انتخابات آزاد و حقوق برابر شهروندی—توافق وجود دارد.
در چنین جبههای:
- سلطنتطلبان میتوانند بهعنوان یک جریان سیاسی حضور داشته باشند، اما نه با ادعای انحصار نمایندگی ملت؛
- جمهوریخواهان، چپها، فمینیستها و نیروهای اتنیکی نیز باید از حاشیهنشینی رسانهای و سیاسی خارج شوند؛
- سازوکارهای دموکراتیک دروناپوزیسیونی (انتخاب نمایندگان، شفافیت مالی، پاسخگویی) باید جدی گرفته شود.
۳–۵. تمرکز بر کنش مدنی و مقاومت درونی
تجربهٔ جنگ ۲۰۲۶ و موج اعتراضات همزمان نشان داد که هیچ راه میانبری از آسمان جنگ و عملیات مخفی به زمین دموکراسی وجود ندارد. گذار پایدار، ناگزیر بر دوش جامعه و کنش مدنی است:
- اعتصابات، نافرمانی مدنی، شبکهسازی محلی و صنفی ابزارهاییاند که میتوانند رژیم را از درون فرسوده کنند، بدون آنکه کشور را به میدان جنگ خارجی و عملیات نیابتی تبدیل کنند؛
- همبستگی منطقهای و جهانی از پایین—از سوی اتحادیههای کارگری، جنبشهای زنان، دانشگاهیان و سازمانهای حقوق بشری—میتواند جایگزین لابیگری جنگطلبانه و همپوشانی با پروژههای اطلاعاتی در پایتختهای غربی شود؛
- تولید دانش و روایت مستقل دربارهٔ تاریخ معاصر ایران، از جمله نقد همزمان استبداد سلطنتی و استبداد دینی، و نیز نقد مداخلهٔ خارجی و جنگ اطلاعاتی، برای شکستن دوگانههای کاذب و ساختن افقهای تازه ضروری است.
نتیجهگیری
اعتراضات دیماه و جنگ ۲۰۲۶، همچون آینهای تلخ، تناقضها و ضعفهای ساختاری هم رژیم جمهوری اسلامی و هم بخشی از اپوزیسیون در تبعید را آشکار کرد. در این میان، «جریان پهلوی» و نیروهای راست افراطی حامی جنگ و مداخلهٔ خارجی، با پیوند زدن سرنوشت خود به بمباران، عملیات مخفی و جنگ اطلاعاتی، نه تنها به رهایی مردم ایران کمک نکردند، بلکه به تضعیف اپوزیسیون دموکراتیک و تعمیق بیاعتمادی اجتماعی انجامیدند.
آیندهٔ سلطنت در ایران، اگر صرفاً در افق جنگ، مداخلهٔ خارجی و مهندسی ژئوپلیتیک و اطلاعاتی تعریف شود، بیش از آنکه افقی برای آزادی باشد، سایهای از بازتولید استبداد است. در مقابل، افق رهایی مردم ایران در ساختن جبههای دموکراتیک، مستقل، چندصدایی و عدالتمحور است که در آن، هیچ خاندان، ایدئولوژی، سرویس اطلاعاتی یا قدرت خارجی، حق انحصار بر سرنوشت جمعی را ندارد.
پانویسها
- گزارش تحلیلی The Atlantic دربارهٔ رضا پهلوی و اپوزیسیون در تبعید، او را بهعنوان چهرهٔ محوری اپوزیسیون معرفی میکند و بر نقش شبکههای لابیگری او در واشینگتن تأکید دارد.
- مصاحبهٔ رضا پهلوی با Euronews Persian (۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶) و دیگر گفتوگوها، بر سقوط حتمی جمهوری اسلامی و نقش جامعهٔ جهانی در تسهیل این روند تأکید میکند.
- گزارشها و یادداشتهای منتشرشده در «اخبار روز»، «ایرانگلوبال» و ویدئوهای یوتیوبی، پیوند شعارهای سلطنتطلبانه با حمایت از جنگ و مداخلهٔ نظامی را مستند کردهاند.
- مجموعهٔ مقالات The Atlantic و The New York Times دربارهٔ روند تصمیمگیری در واشینگتن، نقش ترامپ، نتانیاهو و لابیهای منطقهای در آغاز جنگ ۲۰۲۶ با ایران.
- تحلیلهای Lowy Institute، Atlantic Council و CFR دربارهٔ همسویی و اختلاف اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ، و نقش راست افراطی آمریکا در پیشبرد گفتمان جنگطلبانه. The Jerusalem Post The Jerusalem Post
- سند «The Battle for Iran» (سیا) و مدخلهای دانشنامهای (Brill) دربارهٔ پهلوی، که نقش سلطنت در ساختار وابستگی و سرکوب را نشان میدهند.
فهرست منابع
Atlantic Council. (2026). War with Iran: Analysis from Atlantic Council experts. Atlantic Council.
BBC Persian. (2026). گزارشها و تحلیلها دربارهٔ جنگ ایران و آمریکا. BBC Persian.
Central Intelligence Agency. (n.d.). The battle for Iran [Declassified report]. CIA Reading Room.
Council on Foreign Relations. (2026). Iran war: Analysis and updates. Council on Foreign Relations.
Euronews Persian. (2026, January 16). رضا پهلوی: با یا بدون کمک بینالمللی، جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد.
INSS. (2026). INSS survey – January 2026: Israeli public opinion on Iran war and protests. Institute for National Security Studies.
ISD Global. (2026). Axis of amplification: Regime media, proxies, and Western supporters respond to Iranian protests.
Jacobin. (2025). Iran, the Shah, and the making of modern authoritarianism. Jacobin Magazine.
Jacobin. (2026). Iran’s protests, Israel, and Trump’s war. Jacobin Magazine.
Jerusalem Post. (2026, January 15). How deeply are Israel’s Mossad spymasters involved in Iran protest crisis? The Jerusalem Post
Jerusalem Post. (2026, April 20). Iran executes two men convicted of espionage for Mossad and plotting attacks. The Jerusalem Post
Jerusalem Post. (2026, April 15). Iranian authorities dismantle ‘terror groups’ linked to ‘Mossad, Zionist media’. The Jerusalem Post
JISS. (2026). Iran after the January 2026 protests. Jerusalem Institute for Strategy and Security.
Le Monde. (2026, March 5). Israel targets Iran’s internal security establishment to facilitate postwar uprising.
Lowy Institute. (2026). How Trump got Iran wrong. The Interpreter.
Middle East Eye. (2026, April 1). Strange figures and unexplained killings: The clues Mossad infiltrated Iran’s protests. Middle East Eye
Mondoweiss. (2026, February). The night the protests in Iran were co-opted by outside forces.
New York Times. (2026). Coverage of the 2026 Iran war and U.S. decision-making [Series of articles]. The New York Times.
Nournews. (2026). اسناد گستردهای از دخالت آمریکا و اسرائیل در ناآرامیهای ایران وجود دارد. نورنیوز.
Pahlavi, R. (2025–2026). Interviews and speeches on U.S. intervention and transition in Iran [Media appearances].
Shannon, K. J. (2026). Don’t overlook how ordinary Iranians view the war. Atlantic Council.
Soufan Center. (2026, January 7). IntelBrief: Iran protests, external actors, and regional escalation.
The Atlantic. (2026). Series on the U.S.–Israel war in Iran, democracy, women, and regional order. The Atlantic.
Thinktank-Iranian. (2026). ایران در آستانهٔ ۲۰۲۶؛ رویکرد جدید واشینگتن و چالشهای اپوزیسیون. Thinktank-Iranian.com.
Wikipedia. (2026). پیامدهای جنگ ۲۰۲۶ بر ایران.
