لات‌ها، لمپن‌ها و گروه‌های فشار در ساختار سیاسی ایران

از جاهل‌مسلکی شهری تا لمپنیسم دیجیتال در اپوزیسیون معاصر

چکیده

پدیده «لات»، «لمپن» و «گروه‌های فشار» در ایران معاصر، صرفاً یک انحراف اجتماعی یا اخلاقی نیست، بلکه بخشی از تاریخ ساختار سیاست در ایران است. این مقاله می‌کوشد نشان دهد که چگونه این نیروها از دوره پهلوی اول و دوم تا جمهوری اسلامی، و نیز در برخی جریان‌های راست افراطی اپوزیسیون معاصر، به‌مثابه ابزارهای خشونت غیررسمی، ارعاب اجتماعی، بسیج خیابانی و حذف رقیب سیاسی عمل کرده‌اند. در این چارچوب، مقاله حاضر ابتدا به تحلیل مفهومی «لات»، «جاهل»، «لوطی» و «لمپن» می‌پردازد، سپس نقش این نیروها را در دوره پهلوی اول، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، و جمهوری اسلامی بررسی می‌کند. در ادامه، نسبت این پدیده با پوپولیسم، ایدئولوژی دینی، ساختارهای حامی‌پرور، زبان تحقیر، رسانه‌ها و فضای مجازی واکاوی می‌شود. همچنین نشان داده می‌شود که در بخشی از اپوزیسیون راست افراطی در دیاسپورای ایرانی، نوعی «لمپنیسم دیجیتال» در حال بازتولید است که در قالب خشونت کلامی، کیش رهبری، حملات هماهنگ آنلاین و حذف نمادین مخالفان بروز می‌یابد. مقاله در پایان، راهبردهایی برای مقابله نیروهای لیبرال و دموکراسی‌خواه با این پدیده عرضه می‌کند.

مقدمه

در تاریخ سیاسی مدرن ایران، مفاهیمی چون «لات»، «جاهل»، «لوطی»، «اوباش»، «اراذل» و «لمپن» بارها به یکدیگر نزدیک شده‌اند، بی‌آن‌که کاملاً مترادف باشند. در زبان اجتماعی ایران، «لوطی» و «جاهل» گاه به نوعی فرهنگ مردانگی، رادی، رشادت، حمایت‌ و پهلوانی ارجاع می‌دهند؛ اما همین صورت‌بندی فرهنگی در شرایطی دیگر می‌تواند به چاقوکشی، باج‌گیری، تهدید و خشونت سیاسی نیز تبدیل شود. از همین‌رو، مسئله فقط با گروهی از «اوباش» یا «بزهکاران» روبه‌رو نیست، بلکه با پدیده‌ای پیچیده‌تر مواجهیم که در آن، خشونت غیررسمی به سرمایه‌ای سیاسی بدل می‌شود.¹

در سنت مارکس، «لمپن‌پرولتاریا» به لایه‌هایی از جامعه اطلاق می‌شود که در متن تولید صنعتی و سازمان‌یابی طبقاتی قرار ندارند و از این‌رو مستعد آن‌اند که در خدمت نیروهای اقتدارگرا، توطئه‌گر یا ضدانقلابی قرار گیرند.² بااین‌حال، در بستر جامعه ایران، این مفهوم باید با احتیاط و با توجه به تاریخ و فرهنگ شهری، اخلاق جاهلی، ساختار بازار، هیئت‌ها، شبکه‌های محلی و پیوندهای مذهبی و سیاسی بازخوانی شود. در این مقاله، «لات/جاهل» بیش از همه به یک خرده‌فرهنگ شهریِ مردانه، «لمپن» به یک موقعیت اجتماعی-سیاسیِ مستعدِ اجیرشدن و «گروه فشار» به شکل سازمان‌یافته‌تر و نیمه‌نهادیِ همین منطق در دولت‌های اقتدارگرا اطلاق می‌شود.³

استدلال اصلی این مقاله آن است که در ایران معاصر، خشونت لمپنی نه یک باقی‌مانده حاشیه‌ای، بلکه یکی از ابزارهای تکرارشونده سیاست اقتدارگرا بوده است؛ ابزاری که در دوره‌های گوناگون، از اوباش خیابانی تا لباس‌شخصی‌ها، از چاقوکشان محله تا نیروهای ایدئولوژیکِ بسیج، و از عربده‌کشی خیابانی تا تروُل ‌انترنتی و حملات هماهنگ دیجیتال، اشکال متفاوتی به خود گرفته است.

۱. چارچوب مفهومی: از لوطی‌گری تا لمپنیسم سیاسی

یکی از دشواری‌های مهم در بررسی این موضوع، خلط مفهومی میان «لوطی‌گری» به‌مثابه منش فرهنگی و «لمپنیسم» به‌مثابه کارکرد سیاسی است. در بخشی از حافظه فرهنگی ایران، لوطی با مفاهیمی چون جوانمردی، دستگیری از فرودستان، حمایت از محله و پهلوانی پیوند خورده است؛ اما همین لوطی، در تاریخ اجتماعی ایران، می‌تواند به باج‌گیر، قمه‌کش، عامل تهدید یا نیروی اجیرشده برای شکستن اعتصاب و تجمع نیز بدل شود. اولمو گولتس (olmo gölz) در بررسی نقش «طبقات خطرناک» در کودتای ۱۹۵۳ ایران نشان می‌دهد که شخصیت‌هایی نظیر شعبان جعفری و طیب حاج‌رضایی دقیقاً در همین مرز میان «پهلوان» و «اوباش سیاسی» حرکت می‌کردند.⁴

از این منظر، لمپنیسم نه صرفاً به معنای فرودستی اجتماعی یا فقر اقتصادی، بلکه بیشتر به معنای نوعی قابلیت سیاسی برای به‌کارگیری خشونتِ غیررسمی در خدمت یک مرکز قدرت است. در این‌جا، خشونت فردی یا محله‌ای، به خشونت نیابتی و قابل‌استفاده در منازعه سیاسی تبدیل می‌شود. چنین فرایندی در جوامعی تقویت می‌شود که در آن‌ها نهادهای مدنی ضعیف‌اند، ساخت دولت اقتدارگراست، فرهنگ سیاسی بر مدار اطاعت و رهبرمحوری می‌چرخد و امکان بسیج عواطف جمعی از طریق مذهب، ملی‌گرایی یا پوپولیسم وجود دارد.⁵

۲. پهلوی اول: دولت‌سازی متمرکز و مهار نیروهای حاشیه‌ای

دوره رضاشاه با پروژه‌ای گسترده برای تمرکز قدرت، انحصار خشونت و بازسازی اقتدار دولت همراه بود. در این چارچوب، بسیاری از شبکه‌های محلی، طایفه‌ای، مذهبی و شهری که قدرتی خودمختار داشتند، یا سرکوب شدند یا در نظم جدید ادغام گشتند. جاهل‌ها و لوطی‌های شهری نیز از این قاعده مستثنا نبودند. دولت رضاشاهی در اصل در پی مهار آنان بود، زیرا وجود نیروهای غیررسمی خیابانی با منطق دولت متمرکز ناسازگار می‌نمود. بااین‌حال، این مهار هیچ‌گاه به حذف کامل نیانجامید؛ زیرا بخشی از این نیروها در وضعیت جدید نیز به‌عنوان واسطه‌های محلی، ترسانندگان اجتماعی و بازوان غیررسمی قابل‌استفاده باقی ماندند.⁶

فرایند مدرنیزاسیون آمرانه در این دوره، خود به تولید زمینه‌های اجتماعی این پدیده کمک کرد. مهاجرت، تغییرات سریع در بافت شهری، فرسایش پیوندهای سنتی و شکاف میان نظم جدید اداری و واقعیت زیست فرودستان شهری، شرایطی آفرید که در آن بخشی از طبقات حاشیه‌ای نه در نظم مدنی ادغام شدند و نه از میدان حذف. اینان اغلب سرمایه اقتصادی و فرهنگی لازم برای ادغام در نظم جدید را نداشتند، اما „زور بازو“، شبکه محله‌ای و ظرفیت ارعاب آنان هنوز در بازار قدرت کارکرد داشت.⁷

۳. پهلوی دوم و کودتای ۲۸ مرداد: خیابان به‌مثابه ابزار سیاست

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در استفاده سازمان‌یافته از شبکه‌های لمپنی و خیابانی در سیاست ایران است. پژوهش‌های کلاسیک درباره این رویداد نشان داده‌اند که کودتا تنها محصول دخالت خارجی نبود، بلکه از طریق ائتلاف پیچیده‌ای از نیروهای داخلی و خارجی پیش رفت. در این میان، شبکه‌های خیابانی، لوطی‌ها، جاهل‌ها و اوباش نقش مهمی در تولید آشوب، ایجاد رعب، اشغال نمادین خیابان و نمایش نوعی «قیام مردمی» ایفا کردند.⁸

گولتس با بررسی مفهوم «طبقات خطرناک» نشان می‌دهد که در لحظه کودتا، نیروی اجتماعی این گروه‌ها نه از برنامه سیاسی مستقل، بلکه از قابلیت آنان برای بسیج سریع، نمایش خیابانی و خشونت مستقیم ناشی می‌شد.⁹ نقش چهره‌هایی چون شعبان جعفری و طیب حاج‌رضایی در این میان، تنها به حضور در خیابان محدود نبود، بلکه بخشی از مکانیسمی بود که از طریق آن، „تسخیرخیابان“ جایگزین روندهای قانونی و نهادهای دولتی می‌شد.¹⁰

اهمیت ۲۸ مرداد از این حیث فقط در گذشته باقی نمانده است. این رخداد الگویی ماندگار در سیاست ایران برجای گذاشت: هرگاه قدرت رسمی نتواند یا نخواهد مستقیماً هزینه خشونت را بپردازد، از نیرویی بهره می‌گیرد که ظاهراً «خودجوش» و «مردمی» به نظر می‌رسد، اما در عمل با حمایت مالی، امنیتی یا سیاسی تغذیه می‌شود. این منطق بعدها در جمهوری اسلامی با سطحی بالاتر از سازمان‌یافتگی تکرار شد.

۴. جمهوری اسلامی: از گروه فشار تا خشونت نیمه‌نهادی

جمهوری اسلامی از آغاز بر پایه نوعی تلفیق از اقتدار دینی، بسیج توده‌ای، پوپولیسم انقلابی و سازوکارهای شبکه‌ای قدرت شکل گرفت. در چنین ساختاری، نیاز به نیروهایی که هم وفادار باشند و هم بتوانند در مرز میان دولت و غیردولت عمل کنند، بسیار بالا بود. به همین دلیل، منطق «گروه فشار» در جمهوری اسلامی نه یک امر استثنایی، بلکه بخشی از شیوه حکومت‌داری شد. کاظم علمداری نشان داده است که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی از پوپولیسم انقلابی به‌سوی کلاینتلیسم و میلیتاریزه‌شدن حرکت کرد؛ وضعیتی که در آن، شبکه‌های وفاداری و حامی‌پروری، جای سازوکارها و نهادهای شفاف را می‌گیرند.¹¹ در این چارچوب، گروه‌هایی چون انصار حزب‌الله، لباس‌شخصی‌ها، دسته‌های موسوم به مدافعان ارزش‌ها و نیروهای فشارِ نزدیک به نهادهای امنیتی و نظامی، بارها در بزنگاه‌های سیاسی به میدان آمده‌اند. مایکل روبین (Michael Rubin) در تحلیل خود از دوره خاتمی تأکید می‌کند که این گروه‌ها را نباید نیروهایی حاشیه‌ای یا صرفاً خودسر دانست؛ آنان در عمل بازوی جناح‌های تندرو درون حاکمیت بوده‌اند و از خشونت، تهدید، ترور و آشوب برای تضعیف اصلاحات بهره برده‌اند.¹²

حمله به کوی دانشگاه تهران در تیر ۱۳۷۸، فشار بر مطبوعات، حمله به روشنفکران، تهدید فعالان زن، دانشجو و روزنامه‌نگار، و تکرار خشونت‌های خیابانی در مقاطع مختلف، همگی نمونه‌هایی از این منطق‌اند. در اینجا، دولت از یک‌سو می‌تواند مسئولیت مستقیم را انکار کند و از سوی دیگر، از نتیجه خشونت بهره سیاسی ببرد. این همان نقطه‌ای است که «لمپن» سنتی، جای خود را به «شبه‌نظامیِ ایدئولوژیک» می‌دهد.¹³

۵. گروه بسیج: نهادینه‌سازی فشار و خشونت ایدئولوژیک

اگر در دوره‌های پیشین، نیروهای اوباش و جاهل بیشتر در قالب شبکه‌های پراکنده شهری و محلی عمل می‌کردند، در جمهوری اسلامی این منطق در قالب بسیج به‌شکلی نهادینه و پایدار ادغام شد. سعید گلکار (Saeid Golkar) در پژوهش مهم خود درباره بسیج نشان می‌دهد که این نهاد فقط نیرویی نظامی یا شبه‌نظامی نیست، بلکه سازوکاری برای کنترل اجتماعی، تربیت ایدئولوژیک، نظارت فرهنگی و مداخله در زیست روزمره جامعه است.¹⁴

بسیج از این حیث، صورت مکمل‌تر گروه فشار است: نه‌فقط چماق‌دار خیابان، بلکه تولیدکننده انضباط، هنجارسازی، وفاداری و سرکوب در سطوح مختلف. کارکرد آن از سرکوب خیابانی فراتر می‌رود و به مدرسه، دانشگاه، رسانه، محله، محیط کار و فضای مجازی نیز کشیده می‌شود. گزارش‌های پژوهشی و سیاست‌گذاری در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که شبکه‌های وابسته به حکومت، حضور فعالی در پایش و کنترل فضای مجازی، گزارش‌دهی علیه شهروندان و تولید فشار آنلاین دارند.¹⁵ بدین‌سان، لمپنیسم در جمهوری اسلامی از «زور بازو» به «قدرت شبکه» نیز گذر کرده است.

۶. ایدئولوژی، دین و مشروعیت‌بخشی به خشونت

برای تحلیل نسبت تشیع سیاسی با این پدیده، باید میان مذهب به‌مثابه تجربه اعتقادی و بهره‌برداری سیاسی از دین تمایز گذاشت. بااین‌همه، در تاریخ معاصر ایران برخی جریان‌های اسلام‌گرا توانسته‌اند خشونت را از طریق زبان دینی مشروع کنند. فدائیان اسلام از نخستین نمونه‌های برجسته این روند بودند؛ جریانی که در دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ شمسی، ترور و حذف فیزیکی را در قالب دفاع از اسلام و تطهیر جامعه توجیه می‌کرد.¹⁶

در جمهوری اسلامی، این منطق در قالب مفاهیمی چون «امر به معروف و نهی از منکر»، «دفاع از ارزش‌ها»، «مبارزه با فساد»، «جهاد فرهنگی» و «مکتبی/غیرمکتبی» بازتولید شد. دین در اینجا به منبعی برای تهییج عواطف، تولید احساس رسالت و توجیه حذف بدل می‌شود. وقتی مخالف سیاسی نه صرفاً یک رقیب، بلکه «عامل فساد»، «مفسد»، «ضداسلام»، «فتنه‌گر» یا «عامل دشمن» معرفی شود، خشونت علیه او برای بخشی از بدنه اجتماعی نه‌تنها مذموم نیست، بلکه واجد پاداش نمادین و معنوی جلوه می‌کند.

۷. ریشه‌های اجتماعی و فرهنگی بازتولید لمپنیسم

این پدیده را نمی‌توان فقط به دستگاه سرکوب یا ایدئولوژی رسمی فروکاست. بازتولید لمپنیسم نیازمند بسترهای اجتماعی و فرهنگی است. یکی از این بسترها، بحران منزلت در میان لایه‌هایی از جامعه است که خود را هم‌زمان تحقیرشده، بیرون‌مانده و فاقد نمایندگی می‌یابند. در چنین شرایطی، خشونت می‌تواند برای آنان منبعی برای بازیابی قدرت نمادین و کسب جایگاه باشد.¹⁷

از سوی دیگر، فرهنگ مردانگی در بسیاری از جوامع، از جمله ایران، هنوز واجد ظرفیت‌هایی برای پیوند خوردن با سلطه، انتقام، تحقیر و دفاع تهاجمی از هویت جمعی است.

وقتی این مردانگی با ملی‌گرایی افراطی، مذهب سیاسی یا پوپولیسم ضدنخبه‌گرا ترکیب شود، استعداد آن برای تبدیل‌شدن به ابزار حذف سیاسی بیشتر می‌شود. از همین‌رو، لمپنیسم را باید نوعی اقتصاد عاطفی نیز دانست: اقتصادی متکی بر خشم، تحقیر، اضطراب، احساس محاصره و لذت از تنبیه دیگری.

۸. زبان، دشنام و انسان‌زدایی

لمپنیسم سیاسی فقط در سطح کنش بدنی عمل نمی‌کند، بلکه پیشاپیش در سطح زبان ساخته می‌شود. زبان تحقیر، دشنام، برچسب‌زنی و سلب مشروعیت از مخالف، بستر لازم را برای اعمال فشار و خشونت فراهم می‌آورد. ویلم فلور (Willem Floor) در مطالعه خود درباره فحش و زبان بد در ایران، نشان می‌دهد که دشنام در فرهنگ ایرانی صرفاً کنشی هیجانی نیست، بلکه کارکردی اجتماعی در رتبه‌بندی، تحقیر و مرزبندی دارد.¹⁸ در سیاست، این کارکرد به‌شدت رادیکال می‌شود.

وقتی مخالف با واژگانی چون «خائن»، «مزدور»، «نجس»، «حرام‌زاده»، «ویروس»، «عامل دشمن» یا «فاسد» توصیف می‌شود، از مقام یک کنشگر مشروع سیاسی به چیزی فروکاسته می‌شود که می‌توان علیه او بسیج شد. پژوهش‌های جدید درباره پوپولیسم رسانه‌ای در ایران نیز نشان می‌دهد که ساختن «مردم واقعی» در برابر «دیگریِ فاسد» یکی از مؤلفه‌های اصلی گفتار پوپولیستی است.¹⁹ این دوگانه‌سازی، سازوکار زبانیِ لمپنیسم سیاسی را تشکیل می‌دهد.

۹. روان‌شناسی رفتاری: اقتدارگرایی، تعلق و لذت حذف

از منظر روان‌شناسی سیاسی، گرایش به لمپنیسم با چند الگوی رفتاری و شناختی هم‌پوشانی دارد: اقتدارگرایی، نیاز به قطعیت، شخصیت‌پرستی، حساسیت شدید به تهدید، و میل به تعلق درون‌گروهی. در بسیاری از این موارد، خشونت علیه مخالف نه صرفاً ابزار، بلکه منبعی برای تقویت هویت جمعی است. اعضای گروه از طریق تحقیر مشترکِ دشمن، وفاداری خود را به یکدیگر و به رهبر اثبات می‌کنند.

پژوهش‌های تازه درباره گفتار سمی آنلاین و انسان‌زدایی سیاسی نشان می‌دهند که هرچه مخالفان بیشتر به‌عنوان «نامشروع»، «ضدملت» یا «غیرانسان» تصویر شوند، آمادگی برای تأیید تهدید و حتی خشونت علیه آنان افزایش می‌یابد.²⁰ از این رو، لمپنیسم را باید چیزی بیش از «بی‌فرهنگی» دانست: این پدیده صورت‌بندی‌ای عاطفی-شناختی و جمعی دارد که در شرایط قطبی‌شدن چامعه تشدید می‌شود.

۱۰. رسانه‌ها و فضای مجازی: از اوباش خیابانی تا اوباش پلتفرمی

تحول رسانه‌ای سال‌های اخیر باعث شده است که بخش مهمی از لمپنیسم از خیابان به سکوهای دیجیتال منتقل شود. در فضای مجازی، حمله هماهنگ، داکسینگ (Doxing) ، تهدید، تهمت، تولید شایعه، کارزارهای گزارش‌دهی دسته‌جمعی و تحقیر مستمر، به ابزارهای مؤثر حذف و ارعاب بدل شده‌اند.

گزارش ARTICLE 19 درباره آزار آنلاین روزنامه‌نگاران زن ایرانی در دیاسپورا نشان می‌دهد که این حملات می‌توانند آثار عمیق روانی، حرفه‌ای و حتی خانوادگی بر قربانیان بگذارند.²¹ در این فضا، لمپنیسم دیگر نیازمند حضور فیزیکی در قهوه‌خانه یا خیابان نیست؛ «ارتش‌های دیجیتال» و جماعت‌های برخط می‌توانند همان کارکرد قدیمی را در قالبی تازه بازتولید کنند: خاموش‌کردن مخالف، ایجاد ترس، نمایش وفاداری و تحمیل سکوت. پژوهش‌های جدید درباره خشونت گفتمانی و نفرت پراکنی آنلاین نیز نشان می‌دهند که نفرت‌پراکنی دیجیتال نه فقط بازتاب خشونت، بلکه خود مولد انسجام گروهی و رادیکالیزاسیون سیاسی است.²²

۱۱. اپوزیسیون راست افراطی و دیاسپورا: لمپنیسم تبعیدی

بحث درباره اپوزیسیون راست افراطی نیازمند دقت مفهومی و پرهیز از تعمیم است. مقصود این مقاله، یکسان‌انگاری همه مخالفان جمهوری اسلامی یا همه گرایش‌های راست و سلطنت‌طلب نیست. بااین‌حال، شواهد رسانه‌ای و پژوهشی نشان می‌دهد که در بخشی از اپوزیسیون راست افراطیِ برون‌مرزی، برخی الگوهای رفتاری به‌شکلی نگران‌کننده به منطق لمپنیسم نزدیک شده‌اند: زبان حذف، کیش رهبری، دشمن‌سازی نسبت به منتقدان درون‌اپوزیسیون، مطالبه وحدت اجباری، و حملات هماهنگ در فضای مجازی.

گزارش‌هایی در سال ۲۰۲۶ از رسانه‌های معتبر از تشدید تهدید علیه فعالان و منتقدان در دیاسپورا، حملات سازمان‌یافته در شبکه‌های اجتماعی و فضای ارعاب سیاسی در برخی حلقه‌های هوادار راست افراطی خبر داده‌اند.²³ باید این داده‌ها را با احتیاط و بدون فروغلتیدن به کلی‌گویی به‌کار برد، اما نمی‌توان انکار کرد که در بخشی از ایرانیان در تبعید، تفکر و ذهنیت سیاسی در سال‌های اخیر به‌جای نهادسازی دموکراتیک، به‌سمت سیاست سلبریتی، تحریف تاریخ، نوستالژی اقتدار، پاکسازی نمادین و لمپنیسم کلامی میل کرده است.

دیاسپورا از چند جهت مستعد این وضعیت است: فاصله از واقعیت پیچیده جامعه داخل ایران، زیست شدیداً پلتفرمی، وابستگی به آلگریتم توجه، و گرایش به رهبران رسانه‌ای به‌جای سازمان‌های پاسخگو. در چنین فضایی، هویت سیاسی به‌جای آن‌که بر برنامه و نهاد استوار باشد، حول هیجان، چهره‌پرستی، دشمن‌سازی و نمایش وفاداری شکل می‌گیرد. این همان چیزی است که می‌توان آن را «لمپنیسم تبعیدی» یا «لمپنیسم دیجیتال» نامید.

۱۲. آسیب‌شناسی و راهبردهای مقابله دموکراتیک

خطر اصلی لمپنیسم سیاسی آن است که در حکومت و اپوزیسیون، سیاست را از سطح برنامه، قانون، مسئولیت‌پذیری و گفت‌وگو به سطح تهدید، تحقیر و وفاداری کور تنزل می‌دهد. این پدیده حقیقت را تابع هیجان، نهاد را تابع رهبر، و شهروند را تابع قبیله می‌کند. به همین دلیل، مقابله با آن، صرفاً وظیفه‌ای اخلاقی نیست؛ ضرورتی نهادی و راهبردی برای گذار دموکراتیک است.²⁴

برای نیروهای لیبرال و دموکراسی‌خواه، مقابله مؤثر با این پدیده مستلزم چند اقدام هم‌زمان است: نخست، مرزبندی صریح و علنی با هر نوع خشونت کلامی، تهدید، داکسینگ (Doxing) و حذف نمادین، حتی اگر از سوی نیروهای نزدیک به خود آنان صورت گیرد.

دوم، عبور از سیاستِ منجی‌محور و تقویت نهادهای پاسخگو، ائتلاف‌های شفاف و سازوکارهای دموکراتیک درون‌گروهی. سوم، آموزش سواد رسانه‌ای و شناخت سازوکارهای رادیکالیزاسیون دیجیتال. چهارم، حمایت حقوقی، حرفه‌ای و روانی از روزنامه‌نگاران، فعالان و منتقدانی که هدف حمله قرار می‌گیرند. پنجم، بازسازی زبان سیاست بر مبنای کرامت انسانی، تکثر و استدلال.

به بیان دیگر، نمی‌توان با ابزار لمپنی به دموکراسی رسید. هر نیرویی که از هم‌اکنون زبان تحقیر، حذف و رهبرپرستی را طبیعی سازد، حتی اگر در موضع مخالفت با استبداد باشد، در عمل صورت دیگری از اقتدارگرایی را بازتولید می‌کند.

نتیجه‌گیری

بررسی تاریخی و تحلیلی این مقاله نشان می‌دهد که لات‌ها، لمپن‌ها و گروه‌های فشار در ایران نه صرفاً حاشیه سیاست، بلکه بارها بخشی از متن آن بوده‌اند. از جاهل‌های شهری در دوره پهلوی و استفاده از اوباش در کودتای ۲۸ مرداد، تا لباس‌شخصی‌ها، انصار حزب‌الله و بسیج در جمهوری اسلامی، و تا شکل‌های جدید لمپنیسم رسانه‌ای و تبعیدی در بخشی از اپوزیسیون راست افراطی، با یک تداوم تاریخی مواجهیم: استفاده از خشونت غیررسمی برای بستن میدان سیاست و از میان بردن تکثر.

اگر قرار است بدیلی دموکراتیک و آزادمنشانه برای ایران شکل گیرد، این بدیل باید نه‌فقط با استبداد حکومتی، بلکه با فرهنگ لمپنی، زبان تحقیر، کیش رهبری و سیاست حذف نیز مرزبندی روشن داشته باشد. مسئله تنها تصرف قدرت نیست، بلکه کیفیت اخلاقی و نهادیِ سیاست است. هر بدیلی که از هم‌اکنون لمپنیسم را عادی کند، در آینده نیز دموکراسی را تهدید خواهد کرد.

پانویس‌ها

  1. درباره ابهام مفهومی «لوطی» و نسبت آن با اوباش‌گری و سیاست خیابانی، بنگرید به: Olmo Gölz, “The Dangerous Classes and the 1953 Coup in Iran,” in Crime, Poverty and Survival in the Middle East and North Africa, ed. Stephanie Cronin (London: I.B. Tauris, 2022).
  2. Karl Marx, The Eighteenth Brumaire of Louis Bonaparte, in The Marx-Engels Reader, ed. Robert C. Tucker, 2nd ed. (New York: W.W. Norton, 1978).
  3. برای بحثی تاریخی درباره لمپن‌ها در سیاست عصر پهلوی، بنگرید به: مجتبی زاده‌محمدی، لومپن‌ها در سیاست عصر پهلوی: ۱۳۰۴۱۳۴۲ (تهران: نشر علمی، ۱۳۹۵).
  4. Gölz, “The Dangerous Classes and the 1953 Coup in Iran.”
  5. Kazem Alamdari, “The Power Structure of the Islamic Republic of Iran: Transition from Populism to Clientelism, and Militarization of the Government,” Third World Quarterly 26, no. 8 (2005): 1285–1301.
  6. زاده‌محمدی، لومپن‌ها در سیاست عصر پهلوی.
  7. Alamdari, “The Power Structure of the Islamic Republic of Iran,” 1285–1301.
  8. Mark J. Gasiorowski, “The 1953 Coup d’État in Iran,” International Journal of Middle East Studies 19, no. 3 (1987): 261–286.
  9. Gölz, “The Dangerous Classes and the 1953 Coup in Iran.”
  10. همان.
  11. Alamdari, “The Power Structure of the Islamic Republic of Iran,” 1285–1301.
  12. Michael Rubin, “Into the Shadows: Radical Vigilantes in Khatami’s Iran,” PolicyWatch 531, Washington Institute for Near East Policy, April 18, 2001.
  13. Michael Rubin, “Iran’s Hardline Vigilantes and the Prospects for Reform,” Washington Institute for Near East Policy, 2001.
  14. Saeid Golkar, Captive Society: The Basij Militia and Social Control in Iran (New York: Columbia University Press, 2015).
  15. “Iran Intensifies Internet Crackdown as Protests Spread across the Country,” Middle East Institute, accessed April 23, 2026.
  16. “Fedāʾīān-e Eslām,” Encyclopaedia Iranica, accessed April 23, 2026.
  17. برای نسبت فرودستی منزلتی، حاشیه‌نشینی و آمادگی برای خشونت سیاسی، بنگرید به چارچوب تحلیلی Alamdari, “The Power Structure of the Islamic Republic of Iran.”
  18. Willem Floor, “The Practice of Cursing and Bad Language in Iran,” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft 165, no. 1 (2015): 155–196.
  19. Amin Majidifard, Majid Fouladiyan, and Ali Yousofi, “The Populist People and Mediatized Populism: The Construction of ‘The People’ by Iranian Politicians on Twitter,” Humanities and Social Sciences Communications 12 (2025).
  20. درباره پیوند انسان‌زدایی و خشونت سیاسی در بستر گفتار سمی آنلاین، بنگرید به: E. Morales, “Online Toxic Speech as Positioning Acts: Hate as Discursive Mechanisms for Othering and Belonging,” New Media & Society (2025); همچنین: “Post-Truth Politics as Discursive Violence,” British Journal of Politics and International Relations (2024).
  21. ARTICLE 19, Online Harassment against Women Journalists in the Iranian Diaspora (London: ARTICLE 19, 2021).
  22. Morales, “Online Toxic Speech as Positioning Acts.”
  23. Associated Press, “Killing of Iranian Activist in Canada Exposes Increasingly Bitter Divisions within the Diaspora,” 2026; نیز بنگرید به: Le Monde diplomatique (édition persane), “یک شاهزاده، مجموعه‌ای از شبکه‌ها و یک ایدئولوژی برتری‌جویانه,” 2026.
  24. Rubin, “Iran’s Hardline Vigilantes and the Prospects for Reform.”

کتابنامه

‌محمدی زاده، مجتبی. لومپن‌ها در سیاست عصر پهلوی: ۱۳۰۴۱۳۴۲. تهران: نشر علمی، ۱۳۹۵.

Alamdari, Kazem. “The Power Structure of the Islamic Republic of Iran: Transition from Populism to Clientelism, and Militarization of the Government.” Third World Quarterly 26, no. 8 (2005): 1285–1301.

Associated Press. “Killing of Iranian Activist in Canada Exposes Increasingly Bitter Divisions within the Diaspora.” 2026.

ARTICLE 19. Online Harassment against Women Journalists in the Iranian Diaspora. London: ARTICLE 19, 2021.

“Fedāʾīān-e Eslām.” Encyclopaedia Iranica. Accessed April 23, 2026.

Floor, Willem. “The Practice of Cursing and Bad Language in Iran.” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft 165, no. 1 (2015): 155–196.

Gasiorowski, Mark J. “The 1953 Coup d’État in Iran.” International Journal of Middle East Studies 19, no. 3 (1987): 261–286.

Golkar, Saeid. Captive Society: The Basij Militia and Social Control in Iran. New York: Columbia University Press, 2015.

Gölz, Olmo. “The Dangerous Classes and the 1953 Coup in Iran.” In Crime, Poverty and Survival in the Middle East and North Africa, edited by Stephanie Cronin. London: I.B. Tauris, 2022.

“Iran Intensifies Internet Crackdown as Protests Spread across the Country.” Middle East Institute. Accessed April 23, 2026.

Majidifard, Amin, Majid Fouladiyan, and Ali Yousofi. “The Populist People and Mediatized Populism: The Construction of ‘The People’ by Iranian Politicians on Twitter.” Humanities and Social Sciences Communications 12 (2025).

Marx, Karl. The Eighteenth Brumaire of Louis Bonaparte. In The Marx-Engels Reader. Edited by Robert C. Tucker. 2nd ed. New York: W.W. Norton, 1978.

Morales, E. “Online Toxic Speech as Positioning Acts: Hate as Discursive Mechanisms for Othering and Belonging.” New Media & Society (2025).

“Post-Truth Politics as Discursive Violence.” British Journal of Politics and International Relations (2024).

Rubin, Michael. “Into the Shadows: Radical Vigilantes in Khatami’s Iran.” PolicyWatch 531. Washington Institute for Near East Policy, April 18, 2001.

Rubin, Michael. “Iran’s Hardline Vigilantes and the Prospects for Reform.” Washington Institute for Near East Policy, 2001.