سوگنامه و بیانیه تحلیلی اتحا د جمهوریخواهان ایران )وین( در رثای خورشید بغروب فرهنگ ایران، استاد بهرام بیضا ب

تاریخ: ۷ دی ۱۴۰۴ (۲۸ دسامبر ۲۰۲۵)

موضوع: تحلیل جامع میراث فرهنگی، هنری و سیاسی بهرام بیضایی؛ نماد شجاعت، پایداری و هویت ملی در برابر استبداد دینی

طلیعه سخن: سوگی به وسعت ایران، زخمی بر پیکر تاریخ

خبر کوتاه بود، اما پژواک آن ستون‌های فرهنگ و هنر ایران را لرزاند. در غروب غم‌انگیز پنجم دی‌ماه ۱۴۰۴، بهرام بیضایی، آن یگانه‌ی دوران، آن حکیمِ سینما و آن معمارِ اسطوره‌های مدرن، در غربت و دور از خاکی که ذره‌ذره‌اش را می‌شناخت و می‌پرستید، چشم از جهان فرو بست.1 اتحاد جمهوری‌خواهان ایران در وین، با قلبی مالامال از اندوه و سینه‌ای شرحه‌شرحه از فراق، این فقدان عظیم را به ملت شریف ایران، جامعه هنری، و تمامی آزادی‌خواهان جهان تسلیت می‌گوید.

این بیانیه، تنها یک سوگ‌نامه نیست؛ بلکه ادعانامه‌ای است علیه سیستمی که قدر ندانست، بر صدر ننشاند و در نهایت، گنجینه‌ای چنین عظیم را به تبعید راند. ما در اینجا گرد هم آمده‌ایم تا نه با اشک، که با آگاهی و تحلیل، میراث مردی را پاس بداریم که در برابر دستگاه مخوف سانسور حکومت اسلامی سر خم نکرد و تا آخرین نفس، «ایرانی بودن» را معنایی دوباره بخشید. تقارن عجیبِ مرگ او در ۵ دی‌ماه، با روز تولدش، با سالمرگِ یار دیرینش اکبر رادی، و دردناک‌تر از همه، با چهلمین روز جان‌باختگانِ مظلوم آبان ۱۳۹۸، نمادی تکان‌دهنده از درهم‌تنیدگی سرنوشت این هنرمند با رنج‌ها، شادی‌ها و خون‌های ریخته‌شده در تاریخ معاصر ماست.1

فصل اول: تبارشناسی یک استعداد خیره‌کننده؛ احیاگر هویت ملی

بهرام بیضایی تنها یک کارگردان، نویسنده یا پژوهشگر نبود؛ او تجلیِ روحِ جستجوگرِ یک ملت برای یافتن هویت گم‌شده‌اش بود. استعداد خیره‌کننده او در این بود که توانست غبارِ قرن‌ها فراموشی را از رخسار نمایش‌های آیینی و زبان فارسی بزداید و آنها را در قابی مدرن و جهانی عرضه کند.

۱.۱. معمارِ زبان و اندیشه در ادبیات نمایشی

بدون شک، بیضایی از تاثیرگذارترین نویسندگان و پژوهشگران حوزه ادبیات نمایشی به شمار می‌رفت.3 او زبان فارسی را نه به عنوان ابزاری برای ارتباط روزمره، بلکه به عنوان یک ارگانیسم زنده و تاریخی می‌دید. زبان در آثار او، از «آرش» تا «مرگ یزدگرد»، زبانی آرکائیک و در عین حال مدرن است که شنونده را به اعماق تاریخ پرتاب می‌کند.

دستاوردهای هنری او، جایگاهی برجسته و بی‌بدیل در تاریخ تئاتر و سینمای ایران دارد. او تئاتر ایران را از «تقلیدِ صرف از غرب» نجات داد و نشان داد که چگونه می‌توان با تکیه بر فرم‌های سنتی مانند تعزیه، تخت‌حوضی و نقالی، درامی خلق کرد که هم‌پای تراژدی‌های یونان و آثار شکسپیر بایستد. پژوهش‌های سترگ او، از جمله کتاب مرجع «نمایش در ایران»، همچنان منبع اصلی شناخت ریشه‌های نمایشی ماست.

۱.۲. استادی که «شروعی بی‌چون و چرا» بود

بهرام بیضایی برای بسیاری که امروز در تئاتر ایران کار می‌کنند، شروعی بی‌چون و چرا بود. نمایش‌نامه‌هایش برای فهمیدن این که تئاتر چیست، دست به دست می‌گشت. نسلی از نویسندگان، کارگردانان و بازیگران، اولین جرقه‌های جدی علاقه‌شان را در خواندن «مرگ یزدگرد»، «آرش» یا «سلطان مار» تجربه کردند.3 برای جوانی که در خفقان دهه ۶۰ و ۷۰ به دنبال روزنه‌ای از نور می‌گشت، آثار بیضایی حکم کتاب‌های مقدسی را داشت که راه رستگاری هنری را نشان می‌داد. او به ما آموخت که تئاتر، صحنه سرگرمی نیست؛ بلکه صحنه اندیشیدن و جنگیدن برای حقیقت است.

فصل دوم: اسطوره‌شناسی و بازخوانی تاریخ؛ نقشه‌ای برای جهانی شدن

بهرام بیضایی نقشه‌ای ترسیم کرد که چگونه می‌توان از دل اسطوره و تاریخ این سرزمین، درامی جهانی آفرید.3 او معتقد بود که جهانی شدن از مسیر بومی بودن می‌گذرد. تا زمانی که ما ریشه‌های خود را نشناسیم، در جهان حرفی برای گفتن نخواهیم داشت.

۲.۱. تحلیل آثار شاخص: سه گانه‌ی هویت، جنگ و تاریخ

نام اثر

سال ساخت

محوریت موضوعی

اهمیت استراتژیک در کارنامه بیضایی

مرگ یزدگرد

۱۳۶۰

نقد تاریخ‌نگاری رسمی

به چالش کشیدن مشروعیت قدرت و روایت حاکمان از تاریخ. جملات این اثر، مانیفست مبارزه با استبداد است.

غریبه و مه

۱۳۵۴

آیین و اسطوره

واکاوی ترس‌های کهن‌الگویی و تقابل سنت با عنصر خارجی. فرم بصری این فیلم، سینمای ایران را دگرگون کرد.

باشو غریبه کوچک

۱۳۶۴ (اکران ۱۳۶۸)

هویت ملی و صلح

شاهکاری در ستایش همبستگی ملی. حذف مرزهای زبانی و قومی میان جنوب و شمال ایران در اوج جنگ.

او کارگردانی فیلم‌ها و نمایش‌های مطرحی چون «مرگ یزدگرد»، «غریبه و مه» و «باشو غریبه کوچک» را در کارنامه داشت و با نگاه پژوهش‌محور و اسطوره‌شناسانه خود، بر چندین نسل از هنرمندان تاثیر گذاشت. در «مرگ یزدگرد»، او نشان داد که تاریخ را فاتحان می‌نویسند، اما حقیقت در سینه مغلوبان (آسیابان و خانواده‌اش) پنهان است. در «باشو»، او تصویری از ایران ارائه داد که فراتر از نژاد و زبان، با ریسمان انسانیت به هم متصل است؛ پیامی که امروز بیش از هر زمان دیگری برای اتحاد ملی ما در برابر تفرقه‌افکنی‌های جمهوری اسلامی ضروری است.3

۲.۲. فقدانی که جبران نمی‌شود

نبود ایشان از همین لحظه به معنای خاموشی آن منبع الهامی است که مستقیم و بی‌واسطه به رگ‌های تئاتر ایران جان می‌داد. این فقدان، سنگین‌ترین بار برای صحنه‌ی تاریخ تئاتر ماست، زیرا شاگردانش اکنون باید راه را بدون حضور استادی ادامه دهند که آموخته بود چگونه می‌توان هم اصیل بود و هم جهانی!

بیضایی به ما یاد داد که اسطوره، دروغ نیست؛ بلکه حقیقتی است که لباس خیال پوشیده است. او با بازخوانی داستان «آرش»، مفهوم جان‌فشانی برای وطن را از شعارزدگی نجات داد و به آن بعدی حماسی و انسانی بخشید. اکنون، بدون او، خطرِ مسخ شدن این مفاهیم توسط ایدئولوژی‌های حکومتی بیش از پیش احساس می‌شود.

فصل سوم: آناتومی سانسور و ایستادگی؛ «من کوچک بودنم را حفظ می‌کنم»

بهرام بیضایی، بسیار هوشمند، خلاق با ذهنی زیبا و منحصر به فرد که عضوی مهم از هنرهای نمایشی ایران است، تمام عمر خود را در مبارزه‌ای نفس‌گیر با سانسور گذراند. اما مبارزه او، تنها یک لجبازی سیاسی نبود؛ بلکه یک مبارزه فلسفی برای حفظ کرامت انسانی هنرمند بود.

۳.۱. پیشگویی در جشن هنر شیراز (۱۳۴۹)

او در بخشی از سخنان خود مربوط به جشن هنر سال ۱۳۴۹ شیراز درباره انواع سانسور از دولتی تا غیردولتی صحبت کرد که بعد از گذشت نیم قرن هنوز برای ایران ما مصداق دارد.5

بیضایی در آن سخنرانی تاریخی، هشداری داد که گوش شنوایی نیافت. او گفت سانسور تنها تیغِ ممیزی دولت نیست؛ سانسور در ذهن تک‌تک ما، در قضاوت‌های عوام‌زده، و در محافظه‌کاری روشنفکران نیز لانه کرده است.

او سانسوری را توصیف و تبیین کرد که شاید باور نکنید که هنوز هم در همه ابعاد فرهنگ و هنر این سرزمین جریان دارد. او می‌دانست که استبداد سیاسی، محصول استبداد فرهنگی است.

۳.۲. مانیفست عزت نفس در برابر قدرت

یکی از درخشان‌ترین جملات او که باید با آب طلا بر سردر تمام وزارتخانه‌های ارشاد و نهادهای امنیتی نوشت، این است:

«من کوچک بودنم را حفظ می‌کنم در صورتی که شما هم اینقدر از بزرگی‌تان سوء استفاده نکنید.».3

این جمله، اوجِ طنازیِ رندانه و شجاعتِ مدنی است. او با پذیرش ظاهری «کوچک بودن» (به معنای شهروند معمولی بودن)، مشروعیتِ «بزرگی» (قدرت مطلق) حاکمان را مشروط می‌کند. او می‌گوید بزرگی شما، تا زمانی محترم است که ابزار سرکوب من نشود. وقتی قدرت تبدیل به ابزار حذف می‌شود، دیگر بزرگی نیست، بلکه توحش است. این منطق، دقیقاً همان منطقی است که اتحاد جمهوری‌خواهان ایران در برابر نظام ولایت فقیه دنبال می‌کند: نفی قداستِ قدرت و مشروط کردن آن به حقوق شهروندی.

۳.۳. رویارویی با سعید امامی و ردِ روایتِ تسلیم

دستگاه تبلیغاتی رژیم و برخی مهره‌های امنیتی-فرهنگی، سال‌ها تلاش کردند تا چهره‌ای ناامید و تسلیم‌شده از بیضایی بسازند. آنها شایعه کردند که بیضایی در جلسه با سعید امامی (جلاد قتل‌های زنجیره‌ای) گفته است «از ما گذشته است».

اما بهرام بیضایی با خروشی حماسی، این دروغ را رسوا کرد. او گفت:

«من هزار سال بعد از مرگم نیز فکر نمی‌کنم از ما گذشته است… و غلط می‌کنم بچه‌های ایران را به سانسورچیان که دشمنان مایند بسپارم.».4

او می‌خواست تصویر بهرام بیضایی ۳۲ ساله که جسور می‌نشیند آن جا، جواب منتقدان را می‌دهد، از ادبیات و اساطیر و فرهنگ ایران می‌گوید و سانسوری را تعریف می‌کند که بعد از نیم قرن هنوز هم همان معنا را دارد؛ همین طور به یاد بیاوریم. او هرگز نپذیرفت که «گذشته» است. او خود را آینده می‌دانست.

فصل چهارم: هجرت اجباری؛ تبعیدِ جان از تن

فشارهای سیستماتیک، توقیف فیلم‌ها (مانند «باشو» که سال‌ها در محاق بود)، رد کردن فیلمنامه‌ها (اشغال، مقصد، اتفاق خودش نمی‌افتد) و فضایی که تنفس را غیرممکن می‌کرد، سرانجام استاد را وادار به تصمیمی تلخ کرد.

۴.۱. سفر بی‌بازگشت (شهریور ۱۳۸۹)

استاد بیضایی در شهریور سال ۱۳۸۹ از ادامه کار در ایران ناامید شد و به دعوت عباس میلانی، مورخ و ایران‌شناس و مدیر برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد، به آمریکا رفت و فعالیت‌های آموزشی و نمایشی خود را در این دانشگاه ادامه داد.8 عباس میلانی با درایت دریافت که ماندن بیضایی در آن شرایط، یعنی مرگ تدریجی خلاقیت او. دانشگاه استنفورد پناهگاهی شد تا بیضایی بتواند بدور از تیغ سانسور، بنویسد، درس بدهد و نمایش‌هایی چون «جانا و بلادور»، «آرش» و «چهارراه» را به صحنه ببرد. اگرچه جسم او در کالیفرنیا بود، اما روحش هر لحظه در ایران می‌زیست.

۴.۲. حق کار در وطن

بیضایی بارها با تلخی از حق سلب‌شده‌اش سخن گفت: «حق من است که در وطن کار کنم… به چه حقی ما را سانسور کردند؟».4 هجرت او، سندی است بر جنایت فرهنگی جمهوری اسلامی که نخبگانش را فراری می‌دهد تا کوتوله‌ها بر مسند بنشینند.

فصل پنجم: میراث جاودان؛ قضاوت تاریخ

امروز که ما در سوگ او نشسته‌ایم، حقیقتی بزرگ آشکار می‌شود. تاریخ غربالی بی‌رحم در دست دارد.

۵.۱. ماندگاری در برابر فراموشی

همه آنان که قرن‌ها پیوسته در تحجر گذشته  فرو مانده اند و همواره مدعی و طلبکارند، فراموش می‌شوند. اما نامِ بهرام بیضایی، همچون اسطوره‌هایی که میتوان روایتشان کرد، مانا و جاودان باقی خواهد ماند. مدیران سانسورچی، بازجویان امنیتی و وزیران ارشاد که مانع کار او شدند، به زباله‌دان تاریخ خواهند پیوست؛ اما نام بیضایی در کنار فردوسی و حافظ خواهد درخشید. او نمرده است، زیرا فرهنگ نمی‌میرد.

۵.۲. پیوند با نسل نو: از بیضایی تا «زن، زندگی، آزادی»

امروز شاهدیم که بذر شجاعتی که بیضایی کاشت، چگونه در نسل جدید هنرمندان جوانه زده است. وقتی می‌بینیم هنرمندی چون ترانه علیدوستی (که در مکتب سینمایی متأثر از بیضایی بالیده است) در مستندی جسورانه در سال ۲۰۲۵، بی‌پروا از حق آزادی پوشش و عقیده دفاع می‌کند و هزینه‌ی آن را با جان و آبروی خود می‌پردازد 9، رد پای آموزش‌های بیضایی را شاهد هستیم. بیضایی زن را در آثارش (تارا، نایی‌جان) قدرتمند و کنشگر تصویر کرد و امروز زنان ایران همان تصویر را در خیابان‌ها بازسازی می‌کنند.

فصل ششم: هم‌زمانی‌های معنادار؛ سوگ ۵ دی

تاریخ گاهی با اعداد بازی می‌کند تا پیامی به ما بدهد.

در همان ۵ دی که تولدش بود، در همان ۵ دی که چهلم قربانیان آبان ۱۳۹۸ بود و سالمرگ رادی، بهرام بیضایی که هزار سال بعد از مرگش نیز نمی‌گوید از ما گذشته تمام شد، اما یادش با ما باقی می‌ماند!.1 این تقارن، پیوندِ «تولد» (آغاز)، «مرگ» (پایان جسمانی)، و «شهادت» (قربانیان آبان) را در یک روز جمع کرده است. گویی بیضایی حتی با مرگش می‌خواست بگوید: من با دردهای مردمم یکی هستم. من در روزی رفتم که خون جوانان وطن هنوز بر سنگفرش خیابان‌ها تازه بود.

سخن پایانی اتحاد جمهوری‌خواهان ایران

ما، اعضای اتحاد جمهوری‌خواهان ایران در وین، سر تعظیم در برابر عظمتِ روحِ این ابرمرد فرود می‌آوریم. ما عهد می‌بندیم که راه او را در مبارزه با سانسور، جهل و استبداد ادامه دهیم.

ما معتقدیم که ایرانِ فردا، ایرانی که در آن «جمهور مردم» حاکم باشد، ایرانی خواهد بود که در آن هنرمندانی چون بیضایی نه در غربت، که بر صدرِ مجالسِ فرهنگ و هنر کشور قدر ببینند.

استاد بیضایی رفت، اما به قول خودش:

«اگر همه، هیچ نمی‌دانستیم امیدی نبود، ولی چون بیشتر از قبل می‌دانیم، می‌توان امیدوار بود به شکوفایی.» 4

نامش جاودان، راهش پررهرو، و یادش چراغ راه آزادی‌خواهان باد.

اتحاد جمهوری‌خواهان ایران – وین

تهیه و تدوین: کارگروه مطالعات سیاسی و فرهنگی – اتحاد جمهوری‌خواهان ایران (وین – اتریش)

تاریخ انتشار: زمستان ۱۴۰۴ (اوایل سال ۲۰۲۶ میلادی)

طبقه‌بندی: گزارش تحلیلی عمیق / بیانیه سیاسی

موضوع: تحلیل جامع میراث فرهنگی، هنری و سیاسی بهرام بیضایی؛ نماد شجاعت، پایداری و هویت ملی در برابر استبداد دینی

ضمیمه آماری: گاه‌شمار و تحلیل داده‌های مرتبط با استاد بهرام بیضایی

برای درک عمیق‌تر جایگاه ایشان، نگاهی به جدول زیر که خلاصه‌ای از تقابل‌های او با سیستم و دستاوردهای اوست، ضروری است:

عرصه فعالیت

دستاورد کلیدی

نوع سانسور و مانع‌تراشی حکومت

پاسخ بیضایی

تئاتر

خلق زبان دراماتیک نوین، بازآفرینی اساطیر (آرش، اژی‌دهاک)

ممانعت از اجرا، محدودیت سالن، بازبینی‌های مکرر متون

اجرای نمایش‌ها در خارج از کشور، چاپ نمایشنامه‌ها به جای اجرا

سینما

فرم‌گرایی بومی، تدوین‌های انقلابی، زن‌محوری (چریکه تارا، باشو)

توقیف چند ساله فیلم‌ها (باشو، مرگ یزدگرد)، سانسور فیلمنامه

ساخت فیلم با کمترین امکانات، عدم تن دادن به سینمای سفارشی

پژوهش

کتاب مرجع «نمایش در ایران»، ریشه‌‌یابی هویت ایرانی

حذف از دانشگاه‌ها، بایکوت خبری پژوهش‌ها

ادامه پژوهش در استنفورد، تربیت شاگردان از راه دور

سیاست

دفاع از آزادی بیان، نقد دیکتاتوری در پوشش تاریخ

احضار امنیتی (سعید امامی)، تهدید غیرمستقیم، اتهام‌زنی

«من کوچک بودنم را حفظ می‌کنم…»، ردِ تسلیم

منابع و ارجاعات:

در تدوین این بیانیه از مستندات و گزارش‌های متعددی استفاده شده است که صحت ادعاها و نقل‌قول‌ها را تضمین می‌کند.

Referenzen:

  1. واکنش‌های گسترده به درگذشت بهرام بیضایی؛ «او را با بی‌مهری از وطنش …, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://www.radiofarda.com/a/beyzaei-reactions/33634680.html
  2. بهرام بیضایی: از ما «نمی گذرد»؛ حتی هزار سال پس از مرگ – قطره, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://tinyurl.com/ye26vpz8
  3. نگاهی به زندگی بهرام بیضایی – hourgan, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://tinyurl.com/yf42y2e7
  4. حرف حسابِ بهرام بیضایی: «اگر همه، هیچ نمی‌دانستیم امیدی نبود ولی چون بیشتر از قبل، می‌دانیم، می‌توان امیدوار بود به شکوفایی»+ تازه‌ترین گلایه‌های خالق „مسافران“ و „سگ‌کشی“: «من هزار سال بعد از مرگم هم فکر نمی‌کنم که از ما گذشته و غلط می‌کنم بچه های ایران را به – کافه‌سینما, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://tinyurl.com/k97ckh2b
  5. جملات بهرام بیضایی | مجله تخصصی روانشناسی بهداشت روان, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://behdashtravan.com/%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C/
  6. بهرام بیضایی من کوچک بودن… – زیبا متن, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://zibamatn.ir/text/74079/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86
  7. پرونده‌ای قدیمی که دوباره باز شد؛ بهرام بیضایی درباره روایت مسعود کیمیایی از ملاقات با سعید امامی چه گفته بود؟ – رویداد۲۴, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://tinyurl.com/26kxawm6
  8. واکنش رسانه‌های جهان به درگذشت بهرام بیضایی, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://tinyurl.com/bdd6p3a4
  9. مستند ترانه علیدوستی در بی بی سی ؛ قرابت‌سازی با گوگوش و عادی‌سازی بی‌حجابی, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://tinyurl.com/29hu7y58
  10. بدن ترانه: سندی زنده از رنج سیاسی و مقاومت زنان ایران, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://www.radiozamaneh.com/872920/
  11. گزارش «سازندگی» از جنجال یک مستند, Zugriff am Dezember 28, 2025, https://tinyurl.com/bdeusbpk