عادی‌سازی جنایت و انحطاط راست افراطی در سپهر سیاسی ایران

عادی‌سازی جنایت

جهان در اواخر فوریه و ماه‌های آغازین سال ۲۰۲۶، شاهد یکی از ویرانگرترین، پیچیده‌ترین و نامتعارف‌ترین منازعات نظامی در تاریخ معاصر خاورمیانه بود؛ جنگی که با تهاجم همه‌جانبه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید و پیامدهای آن به سرعت از مرزهای جغرافیایی و نظامی فراتر رفت و ابعاد حقوقی، سیاسی، اقتصادی و هنجاری گسترده‌ای در مقیاس جهانی به خود گرفت.1 این عملیات که در ادبیات نظامی واشنگتن با عنوان «خشم حماسی» (Epic Fury) و در دکترین نظامی تل‌آویو با نام «غرش شیر» (Lion’s Roar) شناخته می‌شود، نه تنها زیرساخت‌های فیزیکی، ظرفیت‌های نظامی و شریان‌های حیاتی یک کشور را هدف قرار داد، بلکه بستر ساز ظهور، بسط و تئوریزه شدن یکی از خطرناک‌ترین پدیده‌های فکری در عصر حاضر گردید: «عادی‌سازی جنایت».1

در این میان، پویایی‌های سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور، به‌ویژه جریان راست افراطی سلطنت‌طلب و حامیان پادشاهی، ابعاد تراژیک این جنگ را تعمیق بخشیدند. همسویی بی‌پرده این جریان با ماشین جنگی بیگانگان و استقبال شادمانه از بمباران کشوری که داعیه نجات آن را دارند، پرده از یک زوال اخلاقی بی‌سابقه و خطای محاسباتی-استراتژیک عمیق برداشت.3 نوشته پیش رو، با تکیه بر اسناد معتبر، تحلیل‌های مستند حقوق بین‌الملل، آمارهای میدانی و رویکردهای جامعه‌شناختی، به واکاوی عمیق این جنگ، ماهیت و روان‌نگاری تصمیم‌گیران آن، سیاست‌های مخرب رژیم حاکم بر ایران در تحمیل این فاجعه، و کالبدشکافی توهمات و انحطاط جریان راست افراطی می‌پردازد. هدف بنیادین این پژوهش، ترسیم خطوط قاطع میان دفاع از دموکراسی و مخالفت با جنگ، و تبیین رسالت خطیر و گریزناپذیر نیروهای آزادی‌خواه در این برهه تاریک از تاریخ است.3

۱. کالبدشکافی تجاوز نظامی: تقابل دکترین «خشم حماسی» با حقوق بین‌الملل

آغاز عملیات نظامی و بمباران‌های استراتژیک در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، از دیدگاه موازین حقوق بین‌الملل و نظام مبتنی بر قوانین جهانی، مصداق بارز و غیرقابل‌انکار «تجاوز نظامی» (Act of Aggression) و نقض آشکار منشور ملل متحد ارزیابی می‌شود.5 بر اساس ماده ۲ بند ۴ منشور سازمان ملل متحد، تمامی کشورهای عضو مکلف‌اند در روابط بین‌المللی خود از تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری جداً خودداری ورزند.2 تنها استثنائات پذیرفته‌شده بر این اصل بنیادین، صدور قطعنامه صریح شورای امنیت سازمان ملل متحد ذیل فصل هفتم منشور، یا اعمال حق ذاتی دفاع مشروع (Self-Defense) ذیل ماده ۵۱ است؛ حقی که تنها در صورت وقوع یک «حمله مسلحانه» (Armed Attack) بالفعل یا تهدیدی بلافصل و قریب‌الوقوع قابل استناد است.5

در مورد تهاجم نظامی ۲۰۲۶، هیچ‌یک از این پیش‌شرط‌های حقوقی و قانونی محقق نشده بود. ائتلاف مهاجم به رهبری واشنگتن و تل‌آویو، هیچ‌گونه مجوزی از نهادهای بین‌المللی از جمله شورای امنیت دریافت نکرده بود. ادعای دفاع مشروع پیش‌دستانه نیز با توجه به فقدان اسناد و شواهد مستدل مبنی بر قصد یا آمادگی ایران برای حمله قریب‌الوقوع به خاک ایالات متحده، کاملاً فاقد وجاهت قانونی است.5 این مداخله و لشکرکشی تمام‌عیار، در واقع بر پایه دکترین امنیتیِ تهاجمی و پسا-۷ اکتبر اسرائیل شکل گرفت؛ دکترینی که طراحان نظامی اسرائیل از آن به عنوان راهبرد «به صفر رساندن تهدیدات» (Zeroing out threats) یاد می‌کنند و منطق پیش‌دستانه ژئوپلیتیک را بر هرگونه الزامات و قیود حقوق بین‌الملل ارجحیت بخشیده است.1 ایالات متحده نیز با گسیل داشتن دو ناوگروه هواپیمابر و به‌کارگیری پیشرفته‌ترین جنگنده‌های خود، ظرفیت لجستیکی و نظامی لازم را برای اجرای این دکترین فراهم آورد و خود را به شریک اول این تجاوز تبدیل نمود.2

نقض فاحش اصول تفکیک و تناسب: فاجعه مدرسه میناب و تخریب سیستماتیک زیرساخت‌ها

در چارچوب حقوق بین‌الملل بشردوستانه (International Humanitarian Law)، به ویژه کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن، دو اصل بنیادین «تفکیک» (Distinction) و «تناسب» (Proportionality) نقش محوری و بازدارنده در محدودسازی خشونت در میادین نبرد ایفا می‌کنند.3 اصل تفکیک ایجاب می‌کند که طرف‌های متخاصم در هر شرایطی، الزاماً میان اهداف نظامی مشروع و اشیاء و اشخاص غیرنظامی تفاوت قائل شوند و حملات خود را صرفاً به اهداف نظامی محدود سازند. با این وجود، شواهد مستند میدانی، تصاویر ماهواره‌ای و گزارش‌های متعدد نهادهای حقوق بشری اثبات می‌کند که در جریان عملیات خشم حماسی، دامنه حملات ائتلاف مهاجم به طرز وحشتناکی فراتر از پادگان‌ها و مراکز فرماندهی رفت و زیرساخت‌های حیاتی، مدارس، مجتمع‌های درمانی، بیمارستان‌ها، دانشگاه ها و تاسیسات انرژی را به کام نابودی کشاند.7

یکی از دردناک‌ترین و تراژیک‌ترین نمونه‌های نقض این اصول، حمله موشکی مهیب در نخستین ساعات آغاز جنگ به مدرسه ابتدایی دخترانه شجره طیبه در شهر میناب بود. این حمله منجر به کشته شدن حداقل ۱۷۵ نفر گردید که اکثریت قریب به اتفاق قربانیان آن را کودکان خردسال و دانش‌آموزان تشکیل می‌دادند.5 اگرچه مقامات فرماندهی مرکزی آمریکا این حمله مرگبار را ناشی از استفاده از «اطلاعات منسوخ و قدیمی» توجیه کردند، اما جامعه حقوقی جهانی واکنش شدیدی نشان داد. بیش از صد حقوق‌دان برجسته و نظریه‌پرداز حقوق بین‌الملل در ایالات متحده (از جمله اساتید دانشگاه‌های ییل و هاروارد نظیر اونا هاتاوی و هارولد کوه) با انتشار نامه‌ای سرگشاده و تاریخی تاکید کردند که این حمله، در صورت اثبات بی‌مبالاتی ساختاری و بی‌توجهی عامدانه، مصداق بارز و غیرقابل‌توجیه جنایت جنگی است.5

استراتژی جنگی ایالات متحده با گذشت روزهای ابتدایی، به شکلی عامدانه به سمت فلج کردن اقتصاد و نابودی تاسیسات انرژی تغییر زاویه داد. بمباران‌های وسیع شبکه‌های توزیع برق، مجتمع‌های عظیم پتروشیمی (از جمله مجتمع گازی پارس جنوبی که ۸۵ درصد صادرات پتروشیمی ایران را شامل می‌شود)، پل‌های مواصلاتی، و تاسیسات آب‌شیرین‌کن، نشان از یک رویکرد سیستماتیک برای نابودی بنیان‌های زیستی کشور داشت.3,9جنگ علیه زیرساخت‌ها صرفاً باعث خاموشی چراغ‌ها یا توقف موقت تولید نمی‌شود؛ بلکه همانند تجربیات جنگ خلیج فارس در دهه نود میلادی یا بمباران یوگسلاوی توسط ناتو، زنجیره‌ای از فروپاشی‌های بنیادین اجتماعی، اختلال در عملکرد بیمارستان‌ها، گسترش بیماری‌های عفونی، و بحران‌های انسانی بلندمدت را در پی دارد.3 از منظر دکترین حقوقی، هدف قرار دادن تاسیسات زیربنایی که بقای جامعه غیرنظامی به‌طور مطلق به آن‌ها وابسته است، یک جنایت جنگی سیستماتیک طبقه‌بندی می‌شود، زیرا «مزیت نظامی» فرضی حاصل از چنین حملاتی، هرگز نمی‌تواند از آزمون اصل تناسب عبور کرده و خسارات گسترده، بین‌نسلی و جبران‌ناپذیر غیرنظامی را توجیه کند.3

شاخص نظامی / تلفات

آمارهای گزارش شده در عملیات خشم حماسی (تا زمان اعلام آتش‌بس موقت)

منبع استناد

تعداد سورتی پرواز جنگی

بیش از ۱۰,۲۰۰ سورتی

10

اهداف منهدم‌شده

بیش از ۱۳,۰۰۰ هدف (شامل ۱۴۵۰ هدف صنعتی/زیربنایی، ۴۵۰ هدف موشکی)

10

تخریب نیروی دریایی ایران

انهدام ۹۰ درصد ناوگان سطحی

11

تخریب صنعت پتروشیمی

بمباران پارس جنوبی (مسئول ۸۵ درصد صادرات پتروشیمی ایران)

12

تلفات غیرنظامیان (تا ۲۳ مارس)

بالغ بر ۱۴۴۳ غیرنظامی کشته شده، شامل حداقل ۲۱۷ کودک

7

۲. لفاظی‌های ترامپ و اثبات نیت مجرمانه در حقوق جنگ

یکی از تاریک‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین جنبه‌های جنگ ۲۰۲۶، ادبیات، توئیت‌ها و گفته‌های رسمی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده بود که صراحتاً و با افتخار، هنجارهای جاافتاده و دستاوردهای قرن‌ها تمدن حقوقی بین‌المللی را به سخره گرفت و به چالش کشید.

این اظهارات در بستر تحلیل‌های حقوقی، صرفاً یک بلوف سیاسی یا جنگ روانی ارزیابی نمی‌شوند، بلکه خود به عنوان اسناد متقن و غیرقابل‌انکاری برای اثبات «نیت مجرمانه» (Mens Rea) در دادگاه‌های افکار عمومی و محاکم فرضی حقوقی مطرح می‌باشند.5 بررسی گفتار سیاسی دونالد ترامپ در قبال جنگ ایران نشان می‌دهد که لفاظی‌های وی مصداق بارز «تهدید به ارتکاب جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی» محسوب می‌شود. در بحبوحه مسدود شدن تنگه استراتژیک هرمز توسط نیروهای مسلح ایران و افزایش شدید فشارهای اقتصادی جهانی ناشی از جهش قیمت انرژی، ترامپ با انتشار پیام‌های تهدیدآمیز و استفاده از الفاظ رکیک در شبکه اجتماعی خود (Truth Social)، اولتیماتوم‌های پیاپی صادر کرد. وی از تعیین روزی به نام «روز نیروگاه‌ها و روز پل‌ها» (Power Plant Day and Bridge Day) سخن به میان آورد و با صراحت تهدید کرد که «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و هرگز باز نخواهد گشت» (A whole civilization will die tonight).13 وی همچنین تهدید کرد که ایران را به «عصر حجر» بازخواهد گرداند.15

چرا این گفته‌ها مصداق بارز و غیرقابل‌دفاع جنایت جنگی است؟

  1. هدف‌گیری عامدانه ساختار های غیرنظامی بدون در نظر گرفتن اصل تفکیک: تهدید به نابودی سیستماتیک «تک‌تک نیروگاه‌ها و پل‌ها» در کشوری با جمعیتی بالغ بر ۹۰ میلیون نفر، بدون در نظر گرفتن کارکرد نظامی یا غیرنظامی آن مکان‌ها، نقض صریح، آشکار و مکتوب کنوانسیون‌های ژنو است. بر اساس حقوق بین‌الملل، زیرساخت‌هایی که خدمات اساسی مانند آب، برق، بهداشت و رفاه شهروندان را تامین می‌کنند، دارای مصونیت مطلق بوده و هرگونه حمله به آن‌ها جنایت است.3
  2. ایجاد وحشت سیستماتیک در میان غیرنظامیان (State Terrorism): بر اساس دستورالعمل‌های حقوق جنگ در وزارت دفاع آمریکا و موازین جهانی، تهدید به خشونت با هدف اصلی گسترش ترور و وحشت فلج‌کننده در میان مردم غیرنظامی، به خودی خود نوعی تروریسم دولتی و اقدامی کاملاً غیرقانونی است. تهدید به «مرگ یک تمدن» هدفی جز القای وحشت روانی به میلیون‌ها انسان بی‌گناه ندارد.20
  3. غیرانسانی‌سازی دشمن (Dehumanization) به مثابه ابزار توجیه کشتار: ترامپ در یک کنفرانس مطبوعاتی و در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه بمباران نیروگاه‌ها نقض حقوق بین‌الملل است، مقامات و عوامل ایرانی را «حیوان» (Animals) خطاب کرد.20 در تاریخ روان‌شناسی جنایات جنگی و نسل‌کشی‌ها، استفاده از ادبیات غیرانسانی‌ساز، اصلی‌ترین پیش‌زمینه روانی، ایدئولوژیک و کلامی برای توجیه اخلاقی کشتارهای دسته‌جمعی و سلب حقوق بنیادین افراد از سوی ارتش‌های مهاجم است.18
  4. دستور صریح به عدم ترحم (Denial of Quarter): اظهارات مقامات ارشد نظامی دولت ترامپ، از جمله پیت هگست (وزیر دفاع/جنگ وقت) مبنی بر اینکه ارتش آمریکا جنگ را بدون رعایت «قوانین احمقانه درگیری» (Stupid rules of engagement) پیش می‌برد و هیچ‌گونه ترحمی نسبت به دشمن نخواهد داشت (No Quarter)، نشان‌دهنده یک سیاست سیستماتیک و سازمان‌یافته برای نادیده گرفتن حقوق بشردوستانه است. دستور به عدم پذیرش تسلیم دشمن و کشتار آن‌ها، در قانون جرایم جنگی ایالات متحده (18 U.S.C. 2441) نیز یک جرم فدرال محسوب می‌شود.5
  5. بازتعریف خودسرانه تغییر رژیم: ایالات متحده و شخص ترامپ، با استفاده از قدرت نظامی، در تلاش برای بازتعریف مفهوم «تغییر رژیم» (Regime Change) برآمدند. ترامپ در سخنرانی‌های خود مدعی شد که با نابودی زیرساخت‌ها و کشتن رهبران، تغییر رژیم پیشتر رخ داده است 18، گزاره‌ای که حقوق‌دانان آن را نه تنها توهم سیاسی بلکه تلاش برای توجیه ادامه یک جنگ غیرقانونی دانستند.

این لفاظی‌های افسارگسیخته، به گفته صاحب‌نظران نظامی و حقوق‌دانانی نظیر مارگارت دونووان و جمیل جعفر، فرماندهان نظامی آمریکا را در تنگنای اخلاقی، حرفه‌ای و حقوقی مرگباری قرار داد: آن‌ها یا باید از فرمان‌های صراحتاً غیرقانونی فرمانده کل قوا سرپیچی می‌کردند، یا در اجرای این فرامین، دست خود را به خون غیرنظامیان آلوده کرده و به جنایتکاران جنگی تبدیل می‌شدند.9 از این رو، گفته‌های ترامپ نه یک لغزش زبانی گذرا، بلکه استراتژی آگاهانه‌ای برای تحمیل اراده امپریالیستی از طریق نابودی کامل و بی‌رحمانه یک ساختار زیستی و سرزمینی بود.13

۳. روان‌نگاری رهبران مهاجم: از بحران‌های داخلی تا سرپوش‌گذاری بر رسوایی اپستین

بررسی وجه، کارنامه و روان‌نگاری دولتمردانی که از خارج از مرزهای ایران تصمیم به حمله نظامی، تجاوز و تحمیل رنج بر یک ملت گرفتند، لایه‌های پنهان و بسیار مشکوکی از انگیزه جنگ‌افروزی را آشکار می‌سازد.3 شناخت این محرک‌ها نشان می‌دهد که دخیل بستن به چنین شخصیت‌هایی به منظور «رهایی ایران» از چنگال یک دیکتاتوری مذهبی، یک طنز تلخ و غم‌انگیز است که تنها از اذهان ساده‌لوح یا غرض‌ورز برمی‌آید.3

دونالد ترامپ، در قامت رئیس‌جمهور ایالات متحده، شخصیتی است با تمایلات آشکار اقتدارگرایانه که در داخل کشور خود با بحران‌های عمیق مشروعیت، قطب‌بندی‌های فلج‌کننده و پرونده‌های سنگین قضایی دست‌به‌گریبان است.22 وی در مواجهه با دیپلماسی، عملاً از «نظریه مرد دیوانه» (Madman Theory) که یادگار دوران ریچارد نیکسون است، استفاده کرد. در این استراتژی، رهبر سیاسی خود را موجودی بی‌ثبات، غیرمنطقی و تشنه خون نشان می‌دهد که دستش بر روی دکمه سلاح‌های هسته‌ای است، تا از این طریق دشمن را وادار به امتیازدهی کند.23 استفاده از چنین روش‌های نامتعارف و خطرناکی، نشان‌دهنده فقدان ثبات روان‌شناختی در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری است.

در کنار این موضوع، یکی از بحث‌برانگیزترین تحلیل‌ها در چرایی آغاز این جنگ ناگهانی، فرضیه استفاده ابزاری از ماشین جنگی به عنوان یک «عملیات انحرافی و پوششی» (Distraction Theory) برای منحرف ساختن افکار عمومی از افشای اسناد جنجالی پرونده جفری اپستین (Epstein files) است.22 با انتشار حدود ۳ میلیون سند جدید در ژانویه ۲۰۲۶ که حاوی نام نخبگان قدرتمند، ادعاهای مربوط به قاچاق انسان، و حتی ارتباطات مشکوک اپستین با مقامات سابق ایرانی (مانند ادعای دیدار با محمود احمدی‌نژاد در حاشیه نشست‌های سازمان ملل و واسطه‌گری در قراردادهای تسلیحاتی) بود، پایگاه رأی‌دهندگان ترامپ و افکار عمومی دچار التهاب شدیدی گردید.22 آغاز بمباران استراتژیک در خاورمیانه، تمام توجهات رسانه‌های جریان اصلی را به سرعت معطوف به اخبار جنگ کرد و مطالبات برای شفاف‌سازی پرونده‌های فساد را به حاشیه راند.22

از سوی دیگر، شریک اصلی این تهاجم، یعنی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل قرار داشت؛ رهبری که برای فرار از پیامدهای مرگبار بحران‌های داخلی، پاسخگویی به ناکارآمدی‌های اطلاعاتی-امنیتی، و فرار از اتهامات جدی فساد مالی و دادگاه‌های بین‌المللی، گسترش جنگ‌افروزی منطقه‌ای را به عنوان تنها ابزار بقای سیاسی خود برگزیده بود.1

آیا می‌توان باور داشت که چنین سیاستمدارانی، با کوله‌باری از رسوایی‌های اخلاقی، تمایلات استبدادی و بی‌اعتنایی کامل به حقوق بشر در غزه و لبنان، به فکر استقرار دموکراسی و حقوق بشر در ایران بوده‌اند؟ طنز غم‌انگیز تاریخ دقیقاً اینجاست که اپوزیسیونی که خود را منجی و دلسوز ایران می‌داند، برای رهایی از یوغ یک دیکتاتوری مخوف مذهبی در داخل، به دامان سیاستمدارانی پناه برده است که الفبای حقوق بشر را زیر پا گذاشته‌اند و صراحتاً تهدید به نسل‌کشی و تخریب تمدنی می‌کنند.3

۴. عاملیت و تقصیر: سیاست‌های مخرب ۴۷ ساله جمهوری اسلامی

نقد صریح، مستند و بی‌تخفیف جنگ‌طلبی قدرت‌های خارجی و افشای چهره ضد ملی و منفعت‌طلب راست افراطی، هرگز و تحت هیچ شرایطی به معنای تبرئه، چشم‌پوشی، یا کاهش بار مسئولیت رژیم حاکم بر ایران نیست.

واقعیت تلخ تاریخی این است که سیاست‌های به شدت مخرب، فرقه‌گرایانه و جنایت‌کارانه جمهوری اسلامی در ۴۷ سال گذشته، یکی از اصلی‌ترین و بنیادین‌ترین موتورهای محرک و زمینه‌ساز وقوع این جنگ ویرانگر بوده است.

ساختار حاکمیت ایدئولوژیک تهران، با پیگیری بی‌وقفه سیاست‌های مداخله‌جویانه در منطقه خاورمیانه، استراتژی صدور انقلاب، سازمان‌دهی و حمایت لجستیکی و تسلیحاتی از گروه‌های شبه‌نظامی (نیروهای نیابتی در سراسر هلال شیعی)، و بازی خطرناک و طولانی‌مدت در لبه پرتگاه هسته‌ای، کشور را در انزوای کامل و بی‌سابقه بین‌المللی قرار داد.2 حاکمیت با تبدیل کردن جغرافیا و ژئوپلیتیک ایران به سپر بلای ماجراجویی‌های ایدئولوژیک خود، عملاً بهانه‌های لازم را به دست تندروترین جریانات در واشنگتن و تل‌آویو داد.

از سوی دیگر، سرکوب بی‌رحمانه، خونین و سیستماتیک جنبش‌های مدنی و دموکراسی‌خواهانه در داخل کشور، به ویژه سرکوب وحشیانه خیزش ملی «زن، زندگی، آزادی» و دیماه ۱۴۰۵، مشروعیت سیاسی، اخلاقی و مردمی حکومت را در انظار جهانی به نقطه صفر رساند.3 زمانی که یک رژیم سیاسی تمامی مجاری قانونی، روزنه‌های مشارکت مسالمت‌آمیز، اصلاحات دموکراتیک و تغییرات مدنی را با استفاده از ماشین سرکوب، گلوله، زندان و طناب دار مسدود می‌کند، و همزمان با اتخاذ سیاست‌های ماجراجویانه در سیاست خارجی، معماری امنیت بین‌المللی را به چالش می‌کشد، عملاً کشور را به سیبل تهاجم بیگانگان تبدیل می‌نماید.3 بنابراین، مسئولیت تاریخی و جبران‌ناپذیر ویرانی‌های ناشی از تجاوز نظامی بیگانگان، مستقیماً و بی‌واسطه بر عهده تصمیم‌گیران رژیم استبدادی تهران نیز می‌باشد که همواره بقای فرقه‌ای، منافع ایدئولوژیک و اقتدار پوشالی خود را بر منافع ملی، توسعه سرزمینی و جان میلیون‌ها شهروند ایرانی ارجحیت داده‌اند.3

۵. راست افراطی سلطنت‌طلب: خطای استراتژیک، توهم عاملیت و انحطاط اخلاقی

در چنین فضای آکنده از خشونت عریان، نقض فاحش قوانین بین‌المللی و رنج بی‌پایان غیرنظامیان، جریان راست افراطی اپوزیسیون ایرانی، مشخصاً جریانات سلطنت‌طلب تحت هدایت و رهبری رضا پهلوی، موضعی حیرت‌انگیز، شرم‌آور و ضد ملی اتخاذ کردند. همسویی آشکار آن‌ها با جنگ، استقبال از بمباران تاسیسات زیربنایی، و تشویق مهاجمان به ادامه حملات، تنها یک «لغزش اخلاقی مهلک و ضد دموکراتیک» محسوب نمی‌شود، بلکه برآیند یک خطای فکری مزمن، خطای محاسباتی عمیق و یک فاجعه تمام‌عیار استراتژیک به شمار می‌رود:

اول: فقدان مطلق عاملیت مردمی و استقلال استراتژیک بدیهی‌ترین اصل در یک گذار دموکراتیک ملی، اتکا به نیروی داخلی است. اما آغاز این جنگ، تعیین چهارچوب استراتژیک، تاکتیک‌های نظامی، برنامه‌ریزی عملیاتی، مدت زمان تداوم درگیری، و از همه مهم‌تر مقاصد و اهداف پنهان و پیدای این تهاجم، هیچ‌کدام در اختیار، کنترل و عاملیت مردمی ایرانیان یا حتی خود این اپوزیسیون قرار نداشت.3 جنگی که اتاق فکر و فرماندهی آن در راهروهای پنتاگون و ستاد کل ارتش اسرائیل طراحی شده باشد، منحصراً اهداف ژئوپلیتیک طراحان خود را دنبال می‌کند، نه استقرار دموکراسی در ایران.1

در این میان، رونمایی شتاب‌زده از پروژه‌هایی نظیر «پروژه شکوفایی ایران» (Iran Prosperity Project) و فاز ۱۸۰ روزه «دوره اضطراری» آن، که توسط تیم رضا پهلوی به عنوان نقشه راه دوران گذار در میانه بمباران‌ها تدوین شد، نشان‌دهنده اوج توهمات سیاسی است؛ منتقدان این سند را تلاشی برای مصادره قدرت در خلأ و تغییر عنوان وی از «ولیعهد» به «شاه» در سایه بمب‌های خارجی ارزیابی می‌کنند.4041 تصور اینکه می‌توان نهادهای دموکراتیک را بر روی ویرانه‌های بازمانده بنا نهاد، در تضاد با بدیهیات علوم سیاسی است. این جریان عملاً خواهان «آزادی به مفهوم انتزاعی ایرانیان، در ازای نابودی فیزیکی ایران» است.30

دوم: ناپختگی سیاسی (Naivety) و اتکای توهم‌آمیز به ترامپ و نتانیاهو یکی از بارزترین خطاهای محاسباتی راست افراطی، وابستگی ساده‌لوحانه و دل‌بستن به اشخاصی نظیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو برای استقرار دموکراسی در ایران است. تقلیل دادن پیچیدگی‌های سیاسی یک جامعه ۹۰ میلیونی به یک توطئه خارجی و گره زدن سرنوشت کشور به اراده سیاستمدارانی که خود درگیر بحران‌های فزاینده مشروعیت هستند، نه یک تحلیل سیاسی، بلکه توهینی آشکار به عاملیت (Agency) و شعور مردم ایران است. این ناپختگی در حالی عیان می‌شود که حتی شخص دونالد ترامپ نیز در اظهارات خود نسبت به اعتبار و کارآمدی رضا پهلوی به عنوان یک رهبر جایگزین ابراز تردید کرده و او را فاقد پایگاه مردمی مستحکم در داخل ایران دانسته است.4243

سوم: بیگانگی با رنج مردم و سکوت در برابر تلفات غیرنظامیان وابستگی مطلق به قدرت‌های خارجی باعث شده است تا این جریان به شکلی فاجعه‌بار از رنج مردم داخل کشور منقطع شود. در حالی که بمباران‌های آمریکا و اسرائیل منجر به کشته شدن صدها غیرنظامی، از جمله دانش‌آموزان خردسال در فاجعه مدرسه میناب شد، جریان اپوزیسیون افراطی نه تنها در قبال این کشتارها سکوت معناداری پیشه کرد، بلکه گاه با نیروهای نظامی بیگانه ابراز همدردی نمود.26 این سکوت اثبات می‌کند که برای این گروه، جان غیرنظامیان و نابودی زیرساخت‌ها صرفاً هزینه‌ای ناچیز در مسیر رسیدن به قدرت است. اتخاذ موضع ضدجنگ در چنین شرایطی، یک «ناپختگی صلح‌طلبانه سطحی» نیست، بلکه خوانشی مسئولانه، عمیق و واقع‌بینانه از سرنوشت جوامعی است که به توهم قدرتِ عاریتی و نظامی‌گری خارجی معتاد شده‌اند.

چهارم: ماهیت تمامیت‌خواهانه، کیش شخصیت و وارونگی اخلاقی بررسی عملکرد ۴۰ ساله اپوزیسیون سلطنت‌طلب نشان می‌دهد که آن‌ها در مواجهه با منتقدان، به جای ترویج گفتمان دموکراتیک، به ابزارهای اقتدارگرایانه متوسل شده‌اند.3 اتکا به ادبیات تمامیت‌خواهانه، استفاده از ارتش‌های سایبری برای خفه کردن صدای مخالفان مستقل، و کیش شخصیت افراطی، نشان می‌دهد که این جریان به دنبال استقرار دموکراسی نیست، بلکه سودای جایگزینی استبداد فعلی را با یک استبداد فردی و متکی به بیگانه دارد.3 در منطق این جریان، مفهوم اصیل «فضیلت» با یک وارونگی خطرناک مواجه شده است؛ آن‌ها فضیلت را به اطاعت محض و بیعت تقلیل داده‌اند، در حالی که در سیاست دموکراتیک، فضیلت به معنای پرسشگری مستمر و وفاداری به حقوق بشر است.3

۶. دینامیسم جنگ و درس‌های تاریخی از مداخلات نظامی در خاورمیانه

جنگ‌ها پدیده‌های مکانیکی و ایستا نیستند؛ جنگ ذاتاً موجودیتی ارگانیک دارد و دینامیسم، شتاب و گرانش مخصوص به خود را ایجاد می‌کند. تصورات خام‌ و کودکانه اتاق فکرهای اپوزیسیون راست‌گرا و برخی لابی‌گران، مبنی بر اینکه مداخله نظامی، محدود، نقطه‌زن، هوشمند و درمانی خواهد بود و به سرعت به یک عملیات موفق «تغییر رژیم» (Regime Change) در طول چند هفته منجر می‌شود، ناشی از جهل عمیق نسبت به تاریخ نظامی است.

جنگ را می‌توان با فشردن یک دکمه ساده از هزاران مایل دورتر شروع کرد، ولی خاتمه دادن به آن تابع اراده، زمان‌بندی و محاسبات اولیه آغازگر آن نیست.3 تاریخ بشری، به ویژه در منطقه خاورمیانه، بارها ثابت کرده است که جنگ‌ها در مرزهای نظامی محصور نمی‌مانند. با گذشت زمان و تداوم خصومت‌ها، جنگ وارد ابعاد پیچیده اقتصادی (نظیر شوک‌های انرژی، تورم، و اختلال در زنجیره تامین)، استراتژیک، سیاسی، حقوقی و تبلیغاتی می‌شود.3 در جنگ ۲۰۲۶، توقف صادرات انرژی، گسترش بحران به کشورهای حوزه خلیج فارس، تهدید به مسدودسازی کامل آبراه‌های بین‌المللی و مین‌گذاری تنگه هرمز، و کشیده شدن پای سایر قدرت‌ها به درگیری، شاهد بارز این دینامیسم لجام‌گسیخته و غیرقابل‌کنترل است.33 جنگی که ترامپ وعده پیروزی چند هفته‌ای آن را داده بود، به بحرانی تبدیل شد که در آن اسرائیل مورد حملات تلافی‌جویانه قرار گرفت و پایگاه‌های نظامی در کویت، قطر و عربستان سعودی به اهداف نظامی تبدیل شدند.34

علاوه بر این، شواهد تاریخی و تجربیات تلخ دهه‌های اخیر با صدای بلند فریاد می‌زنند که مداخلات نظامی خارجی هیچ‌گاه، در هیچ جغرافیایی، به دموکراسی و تشکیل «دولت رفاه» ختم نشده‌اند.3

نگاهی تحلیلی به سرنوشت عراق پس از ۲۰۰۳، افغانستان پس از ۲۰۰۱، لیبی پس از ۲۰۱۱ و سوریه پس از جنگ‌های داخلی، به وضوح نشان می‌دهد که سقوط دیکتاتورها از طریق بمب‌افکن‌های بیگانه، نه تنها باعث آزادی نمی‌شود، بلکه تنها به فروپاشی شیرازه نهادی، نابودی سرمایه‌های ملی، گسترش جنگ‌های داخلی، ظهور تروریسم کور، تجزیه عملی سرزمینی، و ایجاد «دولت‌های ناکام» (Failed States) انجامیده است.3

همان‌گونه که مصطفی تاج‌زاده، زندانی سیاسی، در نامه سرگشاده و تاریخی خود از درون سلول‌های زندان اوین خطاب به دونالد ترامپ متذکر شد، دخالت غیرقانونی قدرت‌های خارجی در امور ایران در سال ۱۳۳۲ (کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت قانونی دکتر مصدق)، خود یکی از اصلی‌ترین زمینه‌سازهای وقوع انقلاب ۵۷ و ظهور استبداد بعدی بود.3 تکرار این چرخه خشونت، مداخله و تحقیر ملی، تحت لوای فریبنده آزادسازی، تنها به رنج انسانی اجتناب‌پذیر، تضعیف شدید جامعه مدنی نوپا، نابودی بخش خصوصی مستقل، و توقف کامل روند گذار ارگانیک به دموکراسی منتهی خواهد شد.

۷. کالبدشکافی جامعه‌شناختی: استیصال، حقارت جمعی و پناه بردن به ویرانگران

برای درک عمیق‌تر انگیزه و روان‌شناسی بخش‌هایی از جامعه ایرانی که—خواسته یا ناخواسته—سوار بر موج افراط‌گری شده و در شبکه‌های اجتماعی یا تجمعات دیاسپورا خواهان حمله نظامی و گسترش جنگ علیه کشورشان شدند، باید به لایه‌های عمیق روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی سیاسی ایران در سال‌های اخیر نفوذ کرد.3 چرا شهروندی که خود قربانی وضعیت است، آرزوی فرو ریختن بمب بر شهر و دیار خویش را می‌کند؟

۱. ترس، استیصال ساختاری و حقارت جمعی:

پس از سرکوب‌های پی‌درپی و خشونت‌بار جنبش‌های اعتراضی مردمی (از جمله دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱)، حاکمیت موفق شد نوعی احساس فلج‌کننده موسوم به «درماندگی آموخته‌شده» (Learned Helplessness) را به بخش بزرگی از جامعه تزریق کند. این استیصال مزمن، در ترکیب با تورم لجام‌گسیخته، فروپاشی طبقه متوسط، فساد ساختاری و انسداد کامل افق‌های آینده، به یک «حقارت جمعی» (Collective Humiliation) تبدیل شد. انسان خردشده در زیر چرخ‌دنده‌های استبداد سیستماتیک، هنگامی که هیچ روزنه، ابزار، یا امیدی برای رهایی از درون سیستم نمی‌یابد و سازمان‌یابی مدنی را ناممکن می‌پندارد، در یک واکنش دفاعی-روانی مخرب و از سر استیصال مطلق، به دنبال یک «ناجی خارجی» (Deus ex machina) می‌گردد. در این ذهنیت تراژیک، شدت کینه نسبت به وضع موجود چنان بالاست که فرد می‌پذیرد ناجی‌اش، حتی سوار بر بمب‌افکن‌های ویرانگر ترامپ و نتانیاهو باشد، مشروط بر آنکه بانیان رنج فعلی او را نابود کنند.

۲. ساده‌سازی مفاهیم پیچیده توسط راست افراطی: فرار از سیاست به معنای واقعی آن—با تمام پیچیدگی‌ها، شکست‌ها، مبارزات فرسایشی، مذاکرات و مرارت‌هایش—ویژگی بارز اقشار سرخورده، ضد سیستم و محذوف از جریان اصلی تاریخ است.3 جریان‌های راست افراطی، با درک این نیاز روانی، با ارائه پاسخ‌های به شدت ساده، قطبی و سیاه و سفید به مشکلات پیچیده و چندوجهی، این قشر خسته را به سمت خود جذب می‌کنند. در چارچوب فکری تقلیل‌گرای راست افراطی، نیازی به سازماندهی مدنی، نافرمانی مدنی مستمر، تشکیل احزاب و پرداخت هزینه‌های تدریجی اجتماعی نیست؛ راه‌حل جادویی آن‌ها این است: «یک ارتش پیشرفته خارجی می‌آید، نقاط حساس را بمباران می‌کند، رژیم در چند روز فرو می‌پاشد، و فردای آن روز، رفاه، آزادی و دموکراسی برقرار می‌شود».3 این توهم شیرین، برای ذهن خسته از استبداد، بسیار جذاب‌تر از واقعیت‌های تلخ و زمان‌بر مبارزه سیاسی است.

۳. جابجایی معیار قضاوت و تحریف نوستالژیک تاریخ: در غیاب یک چشم‌انداز روشن دموکراتیک و ناکارآمدی رویکردهای رفورمیستی و اصلاح‌طلبانه در درون حاکمیت، بخش‌هایی از جامعه برای یافتن معنا و الگو، به نوستالژی گذشته پناه بردند.3

راست افراطی و رسانه‌های سلطنت‌طلب با استفاده از این خلاء، به تحریف سیستماتیک تاریخ پرداختند. آن‌ها «خاطره فردی و رفاه نسبی» را جایگزین «تحلیل ساختاری و نقد استبداد پیشین» کردند. دوران سلطنت پهلوی با سانسور سازمان‌یافته جنایات و سرکوب‌های نهادهای امنیتی مانند ساواک، به عنوان یک عصر طلایی بازنمایی شد.3 این جریان، جنایات نظام پادشاهی را در سایه توحش عریان و بی‌حدوحصر جمهوری اسلامی تطهیر کرد و رفاه مادی اقلیتی وابسته در گذشته را به عنوان تنها معیار داوری یک نظام سیاسی در اذهان عمومی تثبیت نمود.

۸. رسانه، سایبری‌های اسرائیل و «نیوسپیک»: ماشین توجیه فاشیسم

یکی از کلیدی‌ترین، خطرناک‌ترین و کارآمدترین ابزارهای بقا و تاثیرگذاری جریان راست افراطی اپوزیسیون در جریان جنگ ۲۰۲۶، پیوند ارگانیک، اطلاعاتی و رسانه‌ای آن‌ها با ماشین تبلیغاتی دولت اسرائیل و ایالات متحده بود.3 دستگاه‌های اطلاعاتی، رسانه‌ای و ارتش‌های سایبری وابسته به اسرائیل، با شناخت دقیق از ظرفیت‌های تخریبی این نیروها، از راست افراطی ایرانی در رسانه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان و پلتفرم‌های فضای مجازی به عنوان یک ابزار کارآمد پروپاگاندا برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک و نظامی مشترک بهره‌برداری کردند.3

این امپراتوری رسانه‌ای، با بهره‌گیری هوشمندانه از مفهوم «نیوسپیک» (NewSpeak)—اصطلاحی که جورج اورول در رمان جاودانه ۱۹۸۴ برای توصیف زبان فریبکارانه سیستم‌های توتالیتر خلق کرد—به «وارونه‌سازی سیستماتیک معنا» پرداختند.3 در این گفتمان خطرناک و مسموم، کلمات بار معنایی تاریخی، اخلاقی و انسانی خود را از دست دادند و منحصراً در خدمت توجیه و عادی‌سازی جنایت قرار گرفتند. این دگردیسی زبانی شامل موارد زیر بود:

  • جنگ، صلح خوانده شد: تهاجم نظامی، بمباران شهرها و نقض حاکمیت ملی، نه به عنوان یک فاجعه، بلکه به عنوان «پیش‌شرط گریزناپذیر برای رسیدن به صلح و رهایی» تئوریزه و معرفی گردید.
  • ویرانی، سرمایه‌گذاری نام گرفت: تخریب میلیاردها دلار زیرساخت ملی اعم از پالایشگاه‌ها، جاده‌ها و نیروگاه‌ها، در ادبیات این کارشناسان با عناوینی نظیر «فشار هوشمند»، «فلج‌سازی استراتژیک» و «سرمایه‌گذاری برای آینده آزاد» بازتعریف شد.3
  • بمب اتم، به یک گزینه مشروع تقلیل یافت: در اوج سقوط اخلاقی، بحث استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی علیه ایران—گزینه‌ای که در نظام بین‌الملل دهه‌هاست به عنوان یک تابوی مطلق اخلاقی و خط قرمز تمدنی شناخته می‌شود—در رسانه‌های همسو با سلطنت‌طلبان (از زبان مجریانی نظیر علی‌حسین قاضی‌زاده) به عنوان یک «سناریوی قابل دفاع و ضروری» برای یکسره کردن کار رژیم مطرح گردید.3 این نوع اظهارات با الگوبرداری از تصمیم تاریخی ترومن در بمباران اتمی ژاپن توجیه شد.

کارکرد این رسانه‌ها، اطلاع‌رسانی، کشف حقیقت یا بازتاب واقعیت‌های میدانی جنگ نبود؛ بلکه ماموریت اصلی آن‌ها ایجاد چارچوب‌های ذهنی (Framing) و مهندسی افکار عمومی بود تا در آن، تجاوز نظامی بیگانه به عنوان «خواست اصیل خود مردم ایران» القا شود. این وضعیت، اوج یک تراژدی نمادین بود: قربانی، از طریق بمباران رسانه‌ای، به صورت مجازی به حامی خشونت عریان علیه خانه و کاشانه خود تبدیل می‌شد. این ماشین پروپاگاندا فاجعه را پیش از وقوع بمباران، در سطح آگاهی جامعه نرمالیزه و عادی‌سازی نمود و راه را برای مشروعیت‌بخشی به جنایات نظامیان غربی هموار کرد.

۹. بقای راست افراطی در سپهر سیاسی: چرا خجلت مانع افول نمی‌شود؟

جریان‌های راست افراطی سلطنت‌طلب که برای براندازی حکومت اسلامی در ایران حباب و رویایی پوشالی بر پایه دخالت نظامی خارجی، بمب‌افکن‌های آمریکایی و سایبری‌های اسرائیلی ساخته بودند، و از آغاز جنگ شادمانه پایکوبی می‌کردند، در نهایت به اهداف خود (سقوط فوری رژیم، انتقال سریع قدرت به رهبران تبعیدی بدون هزینه داخلی) نرسیدند.3 آن‌ها با ویرانی گسترده کشور همسو شدند، اما جمهوری اسلامی پابرجا ماند.29

این نتیجه، باعث سرافکندگی شدید استراتژیک و ثبت کارنامه آن‌ها به عنوان بی تفاوتان به منافع ملی در حافظه تاریخی ملت ایران شد.3 با این حال، نباید و نمی‌توان انتظار داشت که این شکست، یا احساس شرمساری و خجلت اخلاقی، به طور خودکار باعث افول و حذف قطعی آن‌ها از صحنه سیاسی ایران شود. استمرار حیات سیاسی راست افراطی ریشه در واقعیات تلخ زیر دارد:

عوامل پایداری و بقای راست افراطی در سپهر سیاسی ایران

مکانیزم اثرگذاری بر جامعه

هم‌پیوندی با پدیده جهانی فاشیسم نو

راست افراطی یک پدیده ایزوله در ایران نیست. ظهور ترامپیسم، جریان‌های راست رادیکال در اروپا، و پوپولیسم جهانی، اکوسیستم فکری، رسانه‌ای و مالی مناسبی برای تداوم حیات اپوزیسیون افراطی ایران فراهم می‌کند.

انسداد مزمن ساختار سیاسی

تا زمانی که در ساختار سیاسی ایران نه انقلاب ساختارگرا و مردمی به پیروزی می‌رسد، و نه مسیر اصلاحات (رفورم) باز است، فضای خلاء سیاسی همچنان محل تنفس، یارگیری و مانور نیروهای رادیکال، مخرب و نوستالژیک باقی خواهد ماند.

تداوم نارضایتی و پناهجویی به نوستالژی

قشر خسته، سرخورده از سیاست‌های پیچیده، ضد سیستم و محذوف از اقتصاد، همواره به دنبال مقصران بیرونی و پاسخ‌های ساده است. آن‌ها در پناهگاه نوستالژی‌های گذشته و شعارهای پوپولیستی جناح راست باقی خواهند ماند.

حمایت لجستیکی-اطلاعاتی خارجی

نهادهای امنیتی و لابی‌های خارجی (به ویژه پروکسی‌های سایبری و اندیشکده‌های جنگ‌طلب غربی)، به دلیل تلاقی منافع در بی‌ثبات‌سازی و فشار حداکثری بر ایران، همچنان این گروه‌ها را تأمین مالی و رسانه‌ای خواهند کرد.

۱۰. رسالت تاریخی اپوزیسیون دموکرات: پیوند استراتژیک ضدیت با جنگ و استبداد

در میان این توفان مهیب و ویرانگر که از یک سو ریشه در استبداد داخلی و سرکوب مستمر نظام مذهبی دارد، و از سوی دیگر متأثر از سیلاب خانمان‌برانداز تجاوز خارجی، نقض حقوق بین‌الملل و افراط‌گرایی کور سلطنت‌طلب است، نقش و وظیفه تاریخی اپوزیسیون دموکرات، جمهوری‌خواه، آزادی‌خواه و صلح‌طلب بسیار خطیر، حیاتی و تعیین‌کننده است.

چنان‌که بسیاری از فعالان سیاسی و روشنفکران حوزه عمومی، به درستی تبیین کرده‌اند، در شرایط جنگی و سایه سنگین بمب‌ها، حفظ جان انسان‌ها، ممانعت از کشتار غیرنظامیان، جلوگیری از ویرانی فیزیکی کشور و دفاع از تمامیت ارضی، عقلاً و اخلاقاً به یک اولویت فوری تبدیل می‌شود.3 اما این ضرورت حیاتی، مطلقاً نباید به معنای تعلیق، تعطیلی یا فراموشی مبارزه بنیادین با استبداد داخلی و نادیده گرفتن ماهیت تمامیت‌خواه حاکمیت تلقی شود.

توازن دشوار اما ضروری در دوران بحران: نیروهای پیشرو و دموکراتیک باید استراتژی خود را بر پایه ایستادگی همزمان بر دو ستون محکم و استوار بنا کنند: پایگاه «ضد جنگ» (نفی تجاوز خارجی، تحریم و امپریالیسم) و پایگاه «ضد استبداد» (نفی قاطع جمهوری اسلامی و مبارزه برای دموکراسی).3 مخالفت اصولی و مستند با جنگ و ماشین کشتار ائتلاف مهاجم، به هیچ وجه به معنای چشم‌پوشی از ماهیت سرکوبگر، کارنامه تاریک حقوق بشری، فساد نهادینه و سیاست‌های تنش‌زای قدرت حاکم بر تهران نیست.3 از سوی دیگر، و به همان اندازه مهم، مبارزه قاطع، بی‌امان و سازش‌ناپذیر با جمهوری اسلامی نیز نباید به عنوان مجوزی برای بی‌تفاوتی نسبت به تهدیدهای خارجی، تخریب زیرساخت‌های ملی، تحریم‌های فلج‌کننده و پیامدهای فاجعه‌بار تجاوز نظامی بیگانگان تعبیر شود.

این دو مفهوم—نفی جنگ و نفی دیکتاتوری—نه تنها در تضاد، پارادوکس و تناقض با یکدیگر نیستند، بلکه در یک افق مشترک—یعنی دفاع سرسختانه از حق حیات، پاسداشت کرامت انسانی، تضمین آزادی، برقراری عدالت و ساختن آینده‌ای پایدار و مستقل برای جامعه ایران—کاملاً به یکدیگر گره خورده‌اند و مکمل هم می‌باشند.

اگر اپوزیسیون در لحظات حساس و بحرانی جنگ، مرعوب شرایط شده و تن به منطق «وحدت اجباری حول محور قدرت مستقر» بدهد، هویت انتقادی، مشروعیت سیاسی و استقلال خود را برای همیشه از دست خواهد داد و ناخواسته به عادی‌سازی استبداد در داخل کمک کرده است.3 متقابلاً، اگر در دام جنگ‌طلبی، هیجانات کاذب و توهمات راست افراطی بیفتد، در جنایت ویرانی کشور و کشتار هم‌وطنان خود شریک جرم شده است.

رویکرد بالغ، اخلاقی، هوشمندانه و استراتژیک، حفظ استقلال کامل موضع دموکراتیک و تکیه بر نیروی مردمی است: همگامی و همدلی عمیق با درد و رنج مضاعف مردم ایران که با تمام وجود اثبات کرده‌اند نه بمباران نیروگاه‌ها و مدارسشان را می‌پذیرند، و نه سرکوب‌های خیابانی و طناب‌های دار را برمی‌تابند.3 همان‌طور که جنبش اصیل و مدنی «زن، زندگی، آزادی» با اتکا به روش‌های نافرمانی مدنی و خشونت‌پرهیز، اصالت، ظرفیت، استقلال و توانایی‌های شگرف خود را به جهانیان اثبات رساند، مسیر واقعی، پایدار و کم‌هزینه رهایی ایران تنها از دل آگاهی جمعی، سازمان‌دهی مدنی، همبستگی ملی و اتکا به عاملیت درونی شهروندان می‌گذرد.3 دخیل بستن به ماشین جنگی بیگانگان، مشروعیت‌بخشی به نقض حقوق بین‌الملل، و تئوریزه کردن جنایات جنگی تحت لوای فریبنده صلح از طریق رسانه‌ها، جز تولید چرخه‌ای بی‌پایان از خشونت، انتقام، فروپاشی سرزمینی، استقرار دولت‌های ناکام و بازتولید اشکال نوین فقر و دیکتاتوری، هیچ چشم‌انداز و حاصلی برای آینده ایران در بر نخواهد داشت. دفاع از صلح عادلانه و پایدار، توأم با مبارزه بی‌وقفه و همزمان با استبداد، نه یک انتخاب سیاسی ساده در میان گزینه‌های موجود، بلکه تنها رسالت تاریخی و ضرورت قطعی اخلاقی برای حفظ کیان ایران و احیای دموکراسی حقیقی است.

Referenzen:

  1. The war on Iran: Nobody won, everyone paid – Al Jazeera, Zugriff am April 10, 2026, https://www.aljazeera.com/opinions/2026/4/9/the-war-on-iran-nobody-won-everyone-paid
  2. The US-Israel War on Iran: Analyses and Perspectives, Zugriff am April 10, 2026, https://arabcenterdc.org/resource/the-us-israel-war-on-iran-analyses-and-perspectives/
  3. جنگ‌طلبی نئوکان‌های ایرانی‌آمریکایی حامی نتانیاهو و ترامپ. Zugriff am April 10, 2026, https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/126912/
  4. The Israeli-American War on Iran: Objectives and Potential Scenarios, Zugriff am April 10, 2026, https://epc.ae/details/scenario/the-israeli-american-war-on-iran-objectives-and-potential-scenarios
  5. Over 100 International Law Experts Warn: U.S. Strikes on Iran Violate UN Charter and May Be War Crimes – Just Security, Zugriff am April 10, 2026, https://www.justsecurity.org/135423/professors-letter-international-law-iran-war/
  6. Over 100 US legal experts condemn strikes on Iran as possible ‚war …, Zugriff am April 10, 2026, https://www.aljazeera.com/news/2026/4/3/over-100-us-legal-experts-condemn-strikes-on-iran-as-possible-war-crimes
  7. Over 100 U.S. law experts warn strikes on Iran could amount to „war crimes“ – Xinhua, Zugriff am April 10, 2026, https://english.news.cn/northamerica/20260403/f4c49c7e7a44475ab96e9a9493fb04fe/c.html
  8. Bombing Iran for Greater Israel – The Massachusetts Review, Zugriff am April 10, 2026, https://massreview.org/2026/03/11/bombing-iran-for-greater-israel/
  9. Trump threats cause dilemma for US officers: disobey orders or commit war crimes, Zugriff am April 10, 2026, https://www.theguardian.com/law/2026/apr/06/trump-threats-dilemma-for-officers-disobey-orders-or-commit-war-crimes
  10. Peace Through Strength: Operation Epic Fury Crushes Iranian Threat as Ceasefire Takes Hold, Zugriff am April 10, 2026, https://www.whitehouse.gov/releases/2026/04/peace-through-strength-operation-epic-fury-crushes-iranian-threat-as-ceasefire-takes-hold/
  11. Fact-checking Trump and Hegseth’s claims of U.S. ‚victory‘ in the Iran war, Zugriff am April 10, 2026, https://www.pbs.org/newshour/politics/fact-checking-trump-and-hegseths-claims-of-u-s-victory-in-the-iran-war
  12. Iran Update Special Report, April 6, 2026, Zugriff am April 10, 2026, https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-april-6-2026/
  13. Opinion | Why Trump’s potential war crime threats are likely to backfire, Zugriff am April 10, 2026, https://www.ms.now/opinion/trump-iran-war-crime-threats-hormuz-deadline
  14. Trump statements about Iran raise questions about international law, Zugriff am April 10, 2026, https://apnews.com/article/trump-iran-international-law-war-crimes-threats-5e43a4d651482ee6fb28496aa6e8a144
  15. Would Trump’s Threatened Attacks on Iran’s Infrastructure Be a War Crime?, Zugriff am April 10, 2026, https://time.com/article/2026/04/07/trump-iran-threats-war-crimes/
  16. Trump threatens Iran with ‚Hell‘ over Strait of Hormuz in profane post, Zugriff am April 10, 2026, https://www.washingtonpost.com/politics/2026/04/05/trump-iran-strait-hormuz-easter-threat/
  17. Trump lashes out at Iran in profanity-laced social media outburst | Daily Sabah, Zugriff am April 10, 2026, https://www.dailysabah.com/world/mid-east/trump-lashes-out-at-iran-in-profanity-laced-social-media-outburst
  18. Trump’s threats trigger broad backlash in Iran, marginalize supporters of war, Zugriff am April 10, 2026, https://amwaj.media/en/media-monitor/trumps-threats-trigger-broad-backlash-in-iran-marginalize-supporters-of-war
  19. As Trump ramps up his Iran war messaging, he remains in a tight spot politically, Zugriff am April 10, 2026, https://www.keranews.org/2026-04-06/as-trump-ramps-up-his-iran-war-messaging-he-remains-in-a-tight-spot-politically
  20. Trump threats against civilian targets put military in legal, moral quandary, Zugriff am April 10, 2026, https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/04/07/trump-iran-bombing-civilization-war-crime/
  21. Trump warns of „critical period“ in Iran war, threatening severe strikes if there’s no deal by Tuesday night – CBS News, Zugriff am April 10, 2026, https://www.cbsnews.com/live-updates/iran-war-trump-deadline-power-plants-bridges-ceasefire-push-air-force-rescue/
  22. ‚Attention will swing back‘: Epstein outrage unlikely to subside …, Zugriff am April 10, 2026, https://www.theguardian.com/us-news/2026/mar/16/epstein-files-trump-iran-war
  23. Trump may be using Nixon’s ‘madman theory’ – and similar infamy may await, Zugriff am April 10, 2026, https://www.theguardian.com/us-news/2026/apr/08/trump-nixon-iran-madman-theory
  24. The Epstein files: what we know about his links to Iran, Zugriff am April 10, 2026, https://www.iranintl.com/en/202602033927
  25. Massive trove of Epstein files released by DOJ, including 3 million documents and photos, Zugriff am April 10, 2026, https://www.cbsnews.com/live-updates/epstein-files-released-doj-2026/
  26. Reza Pahlavi’s supporters in Iran are turning against him | Middle …, Zugriff am April 10, 2026, https://www.middleeasteye.net/news/reza-pahlavis-supporters-iran-are-turning-against-him
  27. THE DAY AFTER – The Jerusalem Strategic Tribune, Zugriff am April 10, 2026, https://jstribune.com/wp-content/uploads/2026/04/JST17.pdf
  28. Who Is Winning the Iran War? – CSIS, Zugriff am April 10, 2026, https://www.csis.org/analysis/who-winning-iran-war
  29. One Month In: The War That Failed to Break Iran – Australian Institute of International Affairs, Zugriff am April 10, 2026, https://www.internationalaffairs.org.au/australianoutlook/one-month-in-the-war-that-failed-to-break-iran/
  30. Iran’s Response to the Israeli-US Invasion – Socialist Project, Zugriff am April 10, 2026, https://socialistproject.ca/2025/07/irans-response-to-israeli-us-invasion/
  31. Post-Khamenei Iran: Who’s Who Among Potential Alternatives – Small Wars Journal, Zugriff am April 10, 2026, https://smallwarsjournal.com/2026/01/28/post-khamenei-iran-whos-who-among-potential-alternatives/
  32. How the Iran War Is Reordering the World, Second and Third-Order Effects, Zugriff am April 10, 2026, https://www.thecipherbrief.com/iran-war-reordering-the-world
  33. What to make of the Iran war cease-fire, Zugriff am April 10, 2026, https://www.atlanticcouncil.org/content-series/fastthinking/what-to-make-of-the-iran-war-cease-fire/
  34. Analysis: Why the GCC must avoid entanglement in the US-Israel war on Iran, Zugriff am April 10, 2026, https://www.arabnews.jp/en/uncategorized/article_165832/
  35. Iran and the Imperial Logic of War – The Elephant, Zugriff am April 10, 2026, https://www.theelephant.info/analysis/2026/03/04/iran-and-the-imperial-logic-of-war/
  36. The War Against Iran and Global Risks: “Tell Me How This Ends”, Zugriff am April 10, 2026, https://gjia.georgetown.edu/conflict-security/the-war-against-iran-and-global-risks-tell-me-how-this-ends/
  37. “Operation Epic Fury” Eclipses Diplomacy – The Soufan Center, Zugriff am April 10, 2026, https://thesoufancenter.org/intelbrief-2026-february-28/
  38. Epstein and the politics of distraction | Opinions – Al Jazeera, Zugriff am April 10, 2026, https://www.aljazeera.com/opinions/2026/2/26/epstein-and-the-politics-of-distraction
  39. Will the Iran war permanently fragment Trump’s MAGA base?, Zugriff am April 10, 2026, https://www.newarab.com/analysis/will-iran-war-permanently-fragment-trumps-maga-base
  40. Iran Prosperity Project – Wikipedia, Zugriff am April 10, 2026, https://en.wikipedia.org/wiki/Iran_Prosperity_Project
  41. Behind Reza Pahlavi’s Plan for Iran: Authoritarian Rule – NCRI, Zugriff am April 10, 2026, https://www.ncr-iran.org/en/fake-opposition/behind-reza-pahlavis-plan-for-iran-authoritarian-rule/
  42. Beware Hubris: Trump’s Iran War Has an Ozymandias Flavor – Fair Observer, Zugriff am April 10, 2026, https://www.fairobserver.com/world-news/middle-east-news/beware-hubris-trumps-iran-war-has-an-ozymandias-flavor/
  43. Reza Pahlavi pledges to ‘make Iran great again’ at 2026 CPAC conference, Zugriff am April 10, 2026, https://www.aljazeera.com/news/2026/3/28/reza-pahlavi-pledges-to-make-iran-great-again-at-2026-cpac-conference